زين الدين على بن احمد ((شهيد ثانى ))

(مستشهد 966 هـ ق )

شـيخ زين الدين معروف به شهيد ثانى , از اعاظم فقهاى شيعه است مردى جامع بوده ودر علوم مـخـتـلف دست داشته است اهل جبل عامل است جد ششم او صالح نامى است كه شاگرد علا مه حـلـى بـوده اسـت ظـاهـرا اصـلا اهـل طوس بوده است , از اين روشهيد ثانى , گاهى ((الطوسى الشامى )) امضا مى كرده است ((1)) .

شـهـيـد ثانى در سال 911 متولد شده و در 966 شهيد شده است مسافرت متعددى كرده و اساتيد فـراوانى ديده است به مصر و دمشق و حجاز و بيت المقدس و عراق و استانبول مسافرت كرده و از هر خرمنى خوشه هايى چيده است تنها اساتيد سنى او را دوازده تن نوشته اند به همين جهت مردى جـامـع بوده است علاوه بر فقه و اصول , از فلسفه وعرفان و طب و نجوم هم , آگاهى داشته است فـوق الـعاده زاهد و متقى بوده است شاگردانش در احوالش نوشته اند كه در ايام تدريس شبها به هـيـزم كـشـى براى اعاشه خاندانش مى رفت و صبح به تدريس مى نشست مدتى در بعلبك به پنج مـذهـب (جعفرى , حنفى , شافعى , مالكى و حنبلى ) تدريس مى كرده است شهيد تاليفات متعددى دارد معروف ترين تاليف او در فقه , شرح لمعه شهيد اول , و ديگر ((مسالك الافهام )) است كه شرح شـرايـع مـحقق حلى است شهيد ثانى نزد محقق كركى (قبل ازآنكه به ايران بيايد) تحصيل كرده است شهيد ثانى به ايران نيامد صاحب معالم كه ازمعاريف علماپايان كتاب ((النفلية )) با انها شهيد ثانى كه مورد تاييد محدث قمى نيز قرار گرفته است .شيعه است , فرزند شهيد ثانى است ))((2)) .

فقيه عاليقدر و دانشمند بزرگوار شيعه , زين الدين بن نورالدين شيخ على بن احمد عاملى جبعى , مـعـروف بـه ((شهيد ثانى )) در سيزدهم شوال 911 ه ق , در يك خانواده علم و فقاهت زاده شده و هـمزمان با حيات پدر بزرگوارش , نورالدين على بن احمد, تحصيلات مقدماتى را نزد او گذراند سپس به قريه ((ميس )) رفت و نزد شيخ ‌على بن عبدالعالى ميسى (م 938 ه ق ) تحصيلات خود را ادامـه داد و كـتابهاى ((شرائع الاحكام )) محقق حلى , و ((ارشاد)) علا مه حلى , و كتاب ((قواعد)) علا مه را نزد او خواند.

او يـكـى از اعـيان و مفاخر فقهاى نامدار شيعه , و يكى از اكابر متبحرين در علوم اسلامى و يكى از اسـتوانه هاى فقهى و اجتهادى در طول ادوار فقه اسلامى مى باشد كه از نظر آثار و بركات وجودى كـم نـظـيـر مـى باشد او در قرن دهم هجرى مى زيسته و باتلاش و كوشش خستگى ناپذير فقه آل محمد (ص ) را به نقاط مختلف جهان بسط وانتشار داده است .

سفرهاى علمى :

او بـه منظور ادامه تحصيلات علمى , مسافرتهاى متعددى به نقاط مختلف جهان اسلام آغاز نمود, يـعـنى آنگاه كه چندى در ((ميس )) اقامت گزيد, به ((كرك نوح ))رفت و نحو و اصول فقه را نزد سـيـد جـعفر كركى , نويسنده كتاب ((المحجة البيضا))فراگرفت , و در سال 934 ه ق مجددا به ((جـبع )) بازگشت و تا سال 937 ه ق در آنجاسرگرم مطالعه و تحقيق و مذاكرات علمى شد در هـمـين سال به ((دمشق )) مسافرت كردو قريب يك سال و اندى در آنجا به تحصيلات خود ادامه داد و نزد شيخ محمد بن مكى حكيم و فيلسوف بزرگوار, پاره اى از كتب طب و حكمت و هيات را قـرائت نـمـود و در مـحـضـر درس شـيخ احمد جابر شركت جست و كتاب ((شاطبيه )) را كه در علم قرائت و تجويد است , بر او خواند.

او بـه سـال 938 هـ ق دوبـاره به ((جبع )) بازگشت , ولى نتوانست توقف خود را كه موجب توقف علمى او مى شد, چندان ادامه دهد, لذا مجددا آهنگ دمشق نمود تا ازآنجا به مصر برود البته مدتى كـوتـاه در دمـشـق درنـگ كـرد و كـتـاب ((صـحيح مسلم )) و((صحيح بخارى )) را در مدرسه ((سـلـيـمـيه )) نزد ((شمس الدين طولون )) قرائت كرد وسپس در نيمه ربيع الاول 942 ه ق به صـوب مـصر حركت نمود مدت مسافرت او ازدمشق به مصر, حدود يك ماه به طول انجاميد و در ميان راه كرامات و خوارق عاداتى از وى مشاهده شد كه شاگردش ابن العودى آنها را بازگو كرده است در مصر نزدشانزده استاد برجسته و دانشمند به اندوختن ذخاير علمى در علوم عربى , اصول فقه ,هندسه , معانى , بيان , عروض , منطق , تفسير و ساير علوم ديگر سرگرم شد.

شـاگـردش ((ابـن العودى )) تمام اساتيد او را در ((بغية المريد)) نام مى برد كه از آن جمله است شـيخ ابوالحسن بكرى , نويسنده كتاب ((الانوار في مولد النبى )) و مجلسى از اين كتاب در ((بحار الانوار)) مطالبى نقل كرده است شهيد ثانى در شوال 944 ه ق به زيارت خانه خدا و نيز زيارت قبر شـريف پيامبر اكرم (ص ) و ائمه بقيع موفق شد درصفر 944 ه ق بار ديگر به موطن خود ((جبع )) مـراجـعـت كـرد در ربيع الاول 946 ه ق به زيارت ائمه هدى (ع ) در عراق مشرف شد و در پنجم شعبان همان سال به ((جبع ))بازگشت و چند سالى در آنجا ماند در ذيحجه 948 ه ق مسافرت به ((بـيـت الـمـقـدس )) رادر پـيـش گرفت و وارد اين شهر شد و در محضر شيخ شمس الدين بن ابى اللطيف مقدسى , قسمتى از صحيح مسلم و بخارى را قرائت نمود و از اين استاد اجازه روايت را اخـذ كـرد پـس از آن بـه موطن خود مراجعت نمود و در آنجا مشغول تحقيق و مطالعه و تدريس گشت .

پـس از آن بـه صوب روم شرقى عزم سفر كرد و در هفدهم ربيع الاول 949 ه ق از طريق دمشق و حلب وارد قسطنطنيه گرديد اين دانشمند بلند همت و سخت كوش به گوشه اى پناهنده گشت و در طى مـدت هيجده روز دست اندر كار نگارش رساله اى شد كه راجع به ده علم بود ده مبحث جالب آن را در آن رساله تحرير كرد و آن را نزدقاضى عسكر محمد بن محمد بن قاضى زاده رومى كـه خـود از دانشمندان برجسته آن ديار به شمار مى رفت , فرستاد پس از ملاقات او با شهيد ثانى , مـيـان آن دو در در مسائل مختلف مباحثات و مذاكرات علمى صورت گرفت و نوشته هاى شهيد ثـانـى و نـيزمذاكرات علمى او, قاضى رومى را بر آن داشت كه صورت برنامه اى كه حاوى وظائف مـدارسى بود در اختيار او قرار داده و به او پيشنهاد كرد كه در انتخاب مدرسه دلخواه خود مختار اسـت و مـى تـواند افاضات علمى و تدريسى خود را در هرمدرسه اى كه مطابق سليقه اوست اجرا نـمـايـد, و در ضـمـن با اصرار از او درخواست مى كرد كه در شام يا حلب به انجام وظيفه تدريس بپردازد شهيد ثانى پس از استخاره ,اقامت در ((مدرسه نوريه )) واقع در بعلبك را انتخاب كرد و از سوى قاضى مزبور, اداره امور اين مدرسه به وى , واگذار شد.

مدت توقف شهيد ثانى در قسطنطنيه چهار ماه به طول انجاميد و طبق معمول كه لحظه اى را به هـدر نـمـى داد, در طـول ايـن مـدت كـوتـاه با سيد عبدالرحيم عباسى ,نويسنده كتاب ((معاهد الـتـنصيص )) آشنايى پيدا كرد و با او مجالست و آمد و شد آغازنمود و از محضرش از لحاظ علمى استفاضه مى كرد.

در يـازدهم رجب از طريق عراق به جبع بازگشت و در مسير بازگشت خود به زيارت مراقد ائمه اطـهـار (ع ) تـشـرف حاصل نمود و اين مراجعت با نيمه صفر 953 ه ق همزمان بود او سرانجام در بعلبك اقامت گزيد.

شهرت علمى :

او پس از اقامت در بعلبك , در سايه شهرت علمى , مرجعيت يافت ودانشمندان فرزانه و فضلاى آن ديـار, از دوردسـت ترين بلاد براى استفاضه علمى به محضر او روى مى آوردند و از بركات علمى و اخـلاقـى او بـهره كافى مى گرفتند وى دراين شهر, تدريس جامعى را آغاز كرد, به اين معنى كه چـون نـسبت به مذاهب پنج گانه جعفرى , حنفى , شافعى , مالكى و حنبلى از لحاظ آگاهى علمى كـامـلا مـحيط و مسلطبود, بر اساس تمام اين مذاهب پنجگانه تدريس مى نمود و در حقيقت فقه مقارن وعقائد تطبيقى را تدريس مى كرد و چنانكه سلف صالح او, يعنى شيخ طوسى (قدس سره ) براى نخستين بار كتابى در زمينه فقه تطبيقى و حقوق تطبيقى اسلام تاليف كرده بود, شهيد ثانى براى نخستين بار تدريس فقه تطبيقى را در شهر بعلبك بنياد نهاد توده مردم نيز بر حسب مذهب خود, پاسخ استفتاآت خويش را از محضر او دريافت مى كردند.

اقامت دائمى در موطن اصلى :

شـهيد ثانى پس از اقامت پنج ساله پربار و ثمربخش خود در بعلبك , به موطن اصلى خود ((جبع )) بازگشت و در آنجا به تدريس و تاليف آثار فقهى و علمى مشغول گرديد.

يكى از نكته هاى جالب در مورد آثار علمى او اين است كه او در نگارش مطالب علمى و فقهى بسيار زبردست و موفق بوده و آثار پربركتى از خود به يادگارگذاشته است .

در امـل الامـل آمـده اسـت كـه شـهـيد ثانى پس از شهادت , دو هزار مجلد كتاب ازخود به جاى گـذاشـت كـه دويست عدد آن به خط خود شهيد بزرگوار بوده و تعدادى ازآن از آثار علمى او و مقدارى نيز از مؤلفات ديگران بوده است .

عظمت شخصيت او:

شيخ حسين بن عبدالصمد حارثى , پدر شيخ بهايى مى گويد: ((روزى بر شهيدثانى وارد شدم و او را مـتـفـكـر يـافـتـم او در خويشتن فرو رفته بود علت اين حالت را ازاو جويا شدم , به من گفت : ((برادرم ! چنين مى پندارم كه من دومين شهيد باشم , زيرا درعالم رؤيا سيد مرتضى علم الهدى را ديـدم كـه مـجلس ضيافتى تشكيل داده و علما ودانشمندان اماميه و شيعه در آن شركت داشتند وقتى من وارد مجلس شدم , سيدمرتضى از جا برخاست و به من تهنيت گفت و دستور داد كه در كنار استاد ((شهيد اول ))بنشينم )).

در رسـالـه ((مـسـائل الـسـيـد بـدر الدين الحسن الحسينى )) كه سيد مذكور از شيخ ‌حسين بن عبدالصمد پدر شيخ بهايى در اين رساله پرسشهايى را مطرح كرده , چنين آمده است :.

سـؤال : اسـتـاد و مـولاى ما درباره داستانى كه از شهيد ثانى نقل مى شود, چه عقيده اى دارد؟

كه شـهيد ثانى از نقطه اى از استانبول (قسطنطنيه ) عبور مى كرد, شمانيز همراه او بوديد شهيد ثانى به شما گفت : قريبا شخص عاليقدرى در اين نقطه كشته مى شود آيا اين قضيه درست است ؟

جواب : آرى .

بـديـن سـان چـنين پيش بينى صورت گرفت و من مخاطب او در اين پيش بينى بودم و به ما نيز چـنـين گزارش دادند كه استاد در همان نقطه به شهادت رسيد و اين حادثه را از طريق مكاشفه نفسانى بر خويش , پيش بينى و آينده نگرى كرده بود.

در پايان اين جواب , پدر شيخ بهايى نام خويش و تاريخ جواب را چنين يادداشت مى كند:.

شيخ حسين بن عبدالصمد حارثى , هيجدهم ذيحجه سال 983 , مكة المشرفة .

در كتاب ((مقامات )) سيد نعمت اللّه جزائرى نيز همين موضوع قيد شده است .

كار و تلاش :

شهيد ثانى با داشتن چنين مقام و شخصيت برجسته علمى و فقهى , در تامين پاره اى از ضروريات مـعـاش شـخـصا تلاش مى كرد نوشته اند: وقتى هوا تاريك مى شدو شب فرا مى رسيد, الاغى را كه مـركب سوارى او بود از خانه بيرون مى آورد و به خارج شهر مى راند و هيزم فراهم مى آورد و بار بر آن مى نمود و بدين وسيله سوخت منزل را براى خانواده اش فراهم مى ساخت .

از بـركات وجودى اين شخصيت بزرگوار, با اين فضائل روحى و معنوى ,فرزند برومندى همچون عـلا مه بزرگوار و دانشمند پارسا و ژرف نگر, ابومنصورجمال الدين حسن (صاحب معالم ) به ثمر رسيد كه آثار گرانبهايى در اصول فقه وساير علوم اسلامى به دنياى شيعه ارمغان آورد.

كـتـاب ((معالم الدين فى الاصول )) ابومنصور حسن , جايگزين كتاب اصول فقه فشرده ((مختصر ابن حاجب )) گشت و چند قرن است كه به عنوان كتاب درسى طلا ب علوم دينى در حوزه علمى شيعه مورد استفاده قرار مى گيرد و مانند كتاب پدر, يعنى ((الروضة البهيه )) همچنان جاويدان و پـايدار است و در پايگاههاى حضرت ولى عصر (عج ) عطش علمى شاگردان مكتب اميرالمؤمنين عـلى (ع ) را فرو مى نشاند وقلب آنان را با آبشخورهاى پرفيض خود سيراب مى سازد اثر گرانبهاى ديـگـر فـرزنـدچـنـان پدرى , كتاب ((منتقى الجمان فى الاحاديث الصحاح و الحسان )) است كه كمتردانشمندى مى تواند از آن احساس بى نيازى كند.

از نوادگان فاضل او, شيخ محمد بن حسن مى باشد.

مرحوم خوانسارى صاحب روضات الجنات , درباره شهيد ثانى چنين مى گويد: ((تا كنون در جمع دانـشـمـندان بزرگ و برجسته شيعه كسى را به ياد ندارم كه ازلحاظ شكوه شخصيت , سعه صدر, خـوش فـهمى , حسن سليقه , داشتن نظم و برنامه تحصيلى , كثرت اساتيد, ظرافت طبع , معنويت سـخـن و پـختگى و بى نقص بودن آثارعلمى به پاى او برسد, بلكه اين استاد بزرگوار در تخلق به اخلاق الهى و قرب منزلت ,چنان مى نماياند كه تالى تلو معصوم (ع ) است و بلافاصله در رده پس از معصومان (ع ) قرار دارد )) ((3)) .

شـهـيـد ثـانـى به هنگام ميزبانى از واردين بى اختيار مى گشت و در پذيرايى ازميهمانان و تامين حوائج متقاضيان در حد ايثار و فداكارى مى كوشيد.

اساتيد شهيد ثانى :

از مجموع بحثها و مدارك تاريخى ديگرى كه در زندگى اين شهيد عاليقدر دردست داريم , به اين نـتـيجه مى رسيم كه شهيد ثانى با مسافرتهاى متعدد خود, در صدديافتن اساتيدى بود كه بتواند بـيـشترين بهره هاى علمى را از محضر آنان به دست آورداگر چه نمى توانيم نام تمام اساتيد او را بـرشماريم , ولى به خاطر مزيد اطلاع از آن اساتيدى نام مى بريم كه اسامى آنان در مدارك تاريخى ضـبط شده است و شهيد ثانى ازمحضر آنان مستفيض گشته است و مى نماياند كه شهيد از درس اكـثـر اساتيد برجسته در تمام مذاهب پنجگانه اسلامى استفاده شايان كرده است اينك تعدادى از آنان :.

1 ـ پدر او, احمد عاملى جبعى (م 925 ه ق ) در ميس .

2 ـ شيخ على بن عبدالعالى ميسى (م 938 ه ق ) در ميس .

3 ـ شيخ محمد بن مكى حكيم و فيلسوف , در دمشق .

4 ـ سيد حسن بن جعفر كركى , در كرك نوح .

5 ـ شيخ احمد بن جابر, در دمشق .

6 ـ شمس الدين طولون دمشقى حنفى , در دمشق .

7 ـ شيخ ابوالحسن بكرى .

8 ـ شيخ شمس الدين ابواللطيف مقدسى , در بيت المقدس .

9 ـ سيد عبدالرحيم عباسى , در قسطنطنيه .

10 ـ ملا حسن جرجانى .

11 ـ ملا محمد استرآبادى .

12 ـ ملا محمد على گيلانى .

13 ـ شهاب الدين بن نجار حنبلى .

14 ـ زين الدين حرى مالكى .

15 ـ شيخ ناصر الدين طلاوى كفعمى .

و اسـتـادان ديـگـرى كـه در طى سـفـرهـاى عـلـمـى خود با آنان آشنا شده بود و به وسيله آنها اندوخته هاى علمى خود را لحظه به لحظه فزاينده تر نموده است .

تاليفات و آثار علمى شهيد ثانى :

آثـار علمى اين دانشمند پاك نهاد به دهها كتاب و رساله علمى مى رسد وعلى رغم اشتغالات ديگر تدريسى , حدود هفتاد اثر علمى از خود به جاى گذاشت كه ما به برخى از آنها دست يافته و يا با نام پاره اى از آنها ضمن ترجمه احوال او در مراجع مختلف آگاهى يافته ايم .

تـالـيـفـات شهيد ثانى كه از ((روض الجنان )) آغاز مى شود و به ((الروضة البهيه )) ازلحاظ تاريخ تـالـيـف پايان مى گيرد, واقعا همچون روضه و بوستانى است كه هرپژوهشگر دانشهاى دينى را با مناظر دل انگيز خود بر سر نشاط آورده تا گم شده خودرا در ميان آنها بيابد و قلب او با مشاهده هر زاويـه اى از ايـن بـوستان و آبشخورهاى آن سيراب گردد و نسيم ايمان و عقيده را در سطور اين تاليفات استنشاق نمايد.

آثـار شـنـاخـتـه شـده ايـن عـالم بزرگوار و فقيه عاليقدر را بر حسب ترتيب موضوعى در زير ياد مى كنيم :

الف ـ كتب و رسالات فقهى :

1 ـ روض الـجـنـان في شرح ارشاد الاذهان , كه ظاهرا نخستين اثر علمى اين بزرگوار است كه به تاريخ جمعه 25 ذى القعده 949 تاليف كرده است .

2 ـ مـسـالك الافهام في شرح شرايع الاسلام كه تاريخ پايان كتاب ديات آن 2ربيع الاول 964 است ((4)) .

3 ـ الفوائد العملية في شرح النفلية .

4 ـ المقاصد العلية في شرح الالفية , در 19 ربيع الاول 950.

5 ـ نتايج الافكار في حكم المقيمين فى الاسفار, در دوشنبه 27 رمضان 950.

6 ـ رسالة في ارث الزوجة من العقار, در 956.

7 ـ رسالة في احكام الحيوة , در سه شنبه 25 ذى الحجه 956.

8 ـ رسالة في وجوب صلوة الجمعه .

9 ـ رسالة فى الحث على صلوة الجمعه , اين رساله , به جز رساله قبلى مى باشد.

10 ـ رسالة في تحريم طلاق الحائض الحامل المدخول بها, الحاضر زوجها.

11 ـ رسالة في حكم طلاق الحائض الغائب عنها زوجها.

12 ـ رسالة في تحقيق النية .

13 ـ مناسك الحج الكبير.

14 ـ مناسك الحج الصغير.

15 ـ رسالة في عدم جواز تقليد الميت .

16 ـ الفتاوى المختصره , غالبا در مسائل مربوط به عبادات است .

17 ـ رسالة في انفعال ما البئر.

18 ـ رسالة فيما اذا احدث المجنب حدثا صغيرا في اثنا الغسل .

19 ـ رسالة فيما اذا تيقن الحدث و الطهارة و شك فى السابق منهما.

20 ـ المسائل النجفيه (كه هنگام بازگشت از استانبول (قسطنطنيه ) به نجف , به آنها پاسخ نوشته است ).

21 ـ مسائل جبل عامل , كه پس از مراجعت از مكه در جبل عامل پاسخ آنها رانگاشته است .

22 ـ رسالة في عدم قبول الصلوة الا بالولاية .

23 ـ الـرسـالـة الاسـطنبولية فى الواجبات العينيه كه هم در فقه و واجبات علمى وهم در مسائل اعتقادى است , در 12 صفر 952 ه ق .

24 ـ الـروضـة الـبـهية في شرح اللمعة الدمشقيه , كه آن را در مدت 6 ماه و 6 روز, يا15 ماه تاليف كرده است .

25 ـ حاشية المختصر النافع .

26 ـ حاشيه ارشاد الاذهان .

27 ـ حاشيه قواعد الاحكام .

28 ـ حاشيه شرايع الاسلام .

ب ـ كتب درايه :

29 ـ الـبـداية فى علم الدراية شهيد ثانى در اين علم شايد نخستين دانشمندشيعى باشد كه دست اندر كار تاليف مهم در اين رشته باشد.

30 ـ شرح البداية في علم الدراية .

ج ـ كتب اصول فقه :

تـمـهيد القواعد الاصوليه لتفريع الاحكام الشرعيه اين كتاب داراى 100 قاعده اصولى و 100 قاعده ادبى است كه در اول محرم 958 ه ق تاليف كرده است .

د ـ كتب مربوط به حديث :

32 ـ غنية القاصدين في اصطلاحات المحدثين .

33 ـ شرح حديث ((الدنيا مزرعة الاخرة )).

34 ـ كتاب فى الاحاديث مرحوم شيخ حر عاملى گويد: حدود هزار حديث به خط شهيد ثانى ديدم كه از ((مشيخه )) حسن بن محبوب انتخاب كرده بود.

ه ـ كتب ادعيه :

35 ـ رسالة فى الادعيه .

36 ـ رسالة في آداب الجمعه .

و ـ كلام :

37 ـ حقائق الايمان يا تحقيق الاسلام و الايمان در شب دوشنبه , هشتم ذى القعده 954 ه ق .

ز ـ تفسير:

38 ـ رسالة في شرح بسمله .

ح ـ نحو:

39 ـ منظومة فى النحو.

40 ـ شرح المنظومة فى النحو.

ط ـ اخلاق و عرفان دينى :

41 ـ منار القاصدين في اسرار معالم الدين , در تعليم و تربيت و اخلاق وعرفان .

42 ـ منية المريد في آداب المفيد و المستفيد, در آداب تعليم و تعلم كه كتابى فوق العاده مفيد در امر آموزش و تربيت مى باشد كه صحيح ترين و كامل ترين ترجمه آن توسط دانشمند محترم , جناب آقاى دكتر سيد محمد باقر حجتى انجام پذيرفته است .

43 ـ مـسـكـن الـفؤاد عند فقد الاحبة و الاولاد (آرام بخش دل به هنگام از دست دادن دوستان و فرزندان ) كه اين كتاب را پس از حادثه از دست دادن چند فرزند, پيش از شيخ حسن صاحب كتاب معالم الاصول در تسلى خاطر خويش و ديگران , در روزجمعه اول رجب 954 ه ق نگاشته است .

44 ـ تلخيص مسكن الفؤاد.

45 ـ كشف الريبة عن احكام الغيبة .

46 ـ التنبيهات العليه على وظائف الصلوة الغيبية , يا ((اسرار الصلوة )) كه دراسرار عرفانى و نكات و آداب درونى و باطنى نماز مى باشد و با استمداد از احاديث در 9 ذى الحجه 951 تحرير شده است .

اينها برخى از آثار و تاليفات مرحوم شهيد ثانى بوده كه بر آن اطلاع يافته شد ((5)) .

ماجراى شهادت او:

بـراى هـر فـرد بـاوجدانى سخت دردناك است كه ببيند جان شخصيتهاى پرارزش علمى , قربانى غـرضـهـاى آلـوده و مـنـافع ناچيز دنيوى افراد مغرضى گرددشهيد ثانى نيز مانند همه شهداى فـضـيلت , قربانى مطامع دنيوى فردى فرومايه گشت فردى كه تصفيه حساب خصوصى او باعث شد, چنين دانشمند بافضيلتى كشته شود.

دو نـفـر از مردم ((جبع )) براى مرافعه و محاكمه به شهيد ثانى مراجعه كردند او نيزطبق موازين دينى و ضوابط شرعى , دعوى را فيصله داد طبيعى است در مرافعات , هردو طرف منتفع نيستند, نـتـيجه به نفع يكى از طرفين و به ضرر ديگرى فيصله يافت شخص محكوم از اين داورى به خشم آمد و نزد قاضى ((صيدا)) رفت و از او سعايت كرد كه شهيد ثانى رافضى و شيعه است قاضى جريان را بـه سـلـطـان سـلـيـم اطـلاع داد ازطرف او براى دستگير كردن شهيد, شخصى مامور شد در پـى گيرى اين ماموريت اووارد جبع شد, از مردم شهر سراغ شهيد را مى گرفت , به او گفتند كه در شهر نيست .

شـهـيد ثانى اصولا به علت محيط ناسالم و جو آلوده مردم زمان , غالبا عزلت اختيار مى كرد و فقط براى اقامه نماز صبح به مسجد مى رفت و اكثر اوقات با حالتى آميخته به بيم و هراس به سر مى برد و خـويـشـتـن را از منافقان پنهان مى كرد و غالبا به تنهايى سرگرم تحقيق و مطالعه و تاليف بود هـمزمان با ورود مامور كذايى , استاد درانگورستان خود سرگرم تاليف كتاب بوده است اين مامور موفق به دستگيرى او نشد,چون به خاطر شهيد گذشت كه به سفر حج برود مقدمات سفر مكه را آماده ساخت ودر محملى كه با روپوش بود نشست تا كسى او را نبيند و نشناسد.

قـاضى صيدا به سلطان روم (عثمانى ) نامه اى نوشت كه در بلاد شام (سوريه )مردى عالم زندگى مى كند كه بدعت گزار و بيرون از مذاهب چهارگانه اهل سنت ودست اندر كار نشر و تبليغ عقائد خـود مى باشد سلطان سليم شخصى به نام ((رستم پاشا)) را كه وزير او بود, براى دستگيرى شهيد مامور ساخت و گفت بايد او را زنده دستگير كنى تا با دانشمندان استانبول (قسطنطنيه ) مباحثه كند و از عقائد او تفتيش شود تا سرانجام از مذهب و آئين او مطلع گردند رستم پاشا به جبع آمد و از شـهيدپرس و جو كرد به او گفتند كه به سفر حج رفته است اين مامور در اثنا راه مكه به شهيد ثانى رسيد و او را دستگير كرد شهيد ثانى به او گفت : به من مهلت ده تا سفر حج را به انجام رسانم و من فرار نمى كنم و مناسك حج را زير نظر و مراقبت تو انجام مى دهم پس از انجام مناسك به هر صورتى كه دلخواه توست با من عمل كن .

رسـتم پاشا راضى شد كه شهيد ثانى مراسم حج را برگزار كند و پس از پايان مراسم حج , شهيد را بـه روم (عـثـمـانـى ) بـرد آنگاه كه او را وارد كشور عثمانى نمود, درراه به شخصى برخوردند آن شخص از مامور سؤال كرد كه اين مرد كيست ؟

گفت ازدانشمندان شيعه اماميه است كه بر حسب ماموريت او را نزد سلطان مى برم آن شخص گفت : تو درباره اين مرد در اثنا راه كوتاهى كرده و او را آزار رسـانـده اى ,مـمـكـن اسـت در حضور سلطان از تو شكايت كند و دوستان و ياران او نيز به حـمـايـت ودفاع از وى برخيزند و براى تو موجبات ناراحتى و احيانا قتل فراهم كنند صلاح دراين است كه در همين جا سرش را از بدن جدا كنى و سر بريده او را نزد سلطان ببرى اين مرد فرومايه و پـسـت فـطـرت در كنار دريا استاد بزرگوار را شهيد كرد آنگاه سربريده او را حضور سلطان آورد سلطان بر او برآشفت و سخت او را مورد توبيخ قرارداد و به وى گفت : من تو را مامور ساخته بودم كه او را زنده بياورى , بنابراين به چه مجوزى او را كشتى ؟

سـيـد عبدالرحيم عباسى كه با شهيد ثانى سابقه دوستى و آشنايى داشت , با ديدن سر بريده شهيد ثانى سخت متاثر گرديد و سعى كرد تا سلطان را وادارد كه اين مردپليد را به قصاص خود برساند بالاخره مساعى او مؤثر واقع شد و رستم پاشا به جرم اين جرم بزرگ , محكوم به مرگ گرديد.

مؤلف كتاب لؤلؤة البحرين مى نويسد: ((در بعضى از كتب و منابع معتبر راجع به كيفيت دستگيرى و شـهـادت شهيد ثانى ديدم كه به دستور سلطان سليم پادشاه روم (تركيه فعلى ) در مكه در خود مـسـجد الحرام پس از اقامه نماز عصر دستگير شد و دريكى از خانه هاى مكه تحت نظر به سر برد سـپـس او را از راه دريـا به قسطنطنيه بردند ودر آن شهر او را شهيد كردند و شهادت او در سال 966 ه ق رخ داده است .

مـدت سه روز جسد او بر روى زمين ماند و كسى او را دفن نكرد سرانجام جسد شريف او را به دريا افـكـندند خداى متعال غريق رحمتش فرمايد و با امامان معصوم (ع ) محشور فرمايد كه در تحقق آرمانشان , خويشتن را قربانى ساخت وطعمه ماهيان دريا گرديد ))((6)) .


پاورقى

1- برخى در مورد كلام استاد شهيد مطهرى , جايى كه مى فرمايد: ((ظاهرا اهل طوس بوده است , از اين روگاهى الطوسى الشامى امضا مى كرده است )) گفته اند كه اصل آن ((الطلوسى الشامى )) بـوده اسـت ((طـلوسه ))روستايى از جبل عامل مى باشد, گويا در اعيان الشيعه , ج 7 , ص 143 و ريحانة الادب , ج 3 , ص 28 آمده است با مراجعه اى كه به آدرس اخير داشتيم , چنين مطلبى نبود جـهـت حـفـظ امانت مطلب استاد به همان صورت اصلى نقل گرديد مشاهير دانشمندان اسلام , قمى , ج 3 , صفحات 370 تا 380.
2- آشنايى با علوم اسلامى , ص 303 .
3- روضات الجنات , ج 3 , ص 387ـ352 , كد معرفى 306 .
4- در حق اين كتاب گفته اند:
لولا كتاب مسالك الافهام
ما اتضحت طريق شرائع الاسلام .
كلا ولا كشف الحجاب مؤلف
عـن مـشـكـلات غوامض الاحكام .

5- اين مقاله ارزنده از پيشگفتار ترجمه شرح منية المريد شـهـيد ثانى كه به قلم استاد متتبع و توانا, برادرگرامى جناب آقاى دكتر سيد محمد باقر حجتى تـنـظـيـم يافته بود با كسب اجازه از معظم له , نقل گرديد خداوندمتعال به او جزاى خير عنايت فرمايد قابل ذكر است كه ترجمه استاد, كامل ترين و صحيح ترين ترجمه منية المريد مى باشد كه به نام ((آداب تعليم و تعلم در اسلام )) از سوى دفتر نشر فرهنگ اسلامى چاپ و انتشاريافته است .
6- معجم رجال الحديث , ج 7 , ص 372 تا 377 .


فقهاى نامدار شيعه ص 206