در بين الطلوعين هفدهم جمادى الاول هزار وسيصد وچهل و هشت هجرى قمرى در يك خانواده مذهبى به دنيا آمد و وجه تسميه ايشان به مرتضى به دو جهت مى باشد اول اين كه ساعاتى قبل از تولد والده ايشان كه بسيار عابده و زاهده بود در خواب دو سيد بزرگوار كه يكى پيامبر اسلام (ص) و ديگرى امير المؤمنين (ع) را مى بيند كه از والد آن شهيد مرحوم حاج شيخ على محمد سئوالاتى مى نمايند و حاج شيخ سئوالات حضرات را پاسخ مىگويد و پس از اتمام سؤالها و بحث از زير عباى مباركشان طفل قنداق شده اى را به مرحوم حاج شيخ هديه مىنمايند و مىفرمايند نامش مرتضى مىباشد .
و جهت دوم اين كه از آنجا كه جوار مرقد مطهر امام على مرتضى (عليه السلام) متولد شد، به نام شيخ مرتضى انصارى ثانى نامش را مرتضى گذاشتند.
پدر بزرگوار شهيد مرحوم آيةالله العظمى حاج شيخ على محمد بروجردى ( 1315 ـ 1395 هـ . ق) يكى از مراجع تقليد شيعه و از برترين تلامذه آيات عظام ، ميرزاى نائينى ، سيد ابوالحسن اصفهانى ، آقا ضياء الدين عراقى ، محقق اصفهانى ، سيد على قاضى (قدس الله اسرارهم) به شمار مىرفت، كتاب هاى توضيح المسائل ، مناسك حج ، انيس المقلدين ، حاشيه عروة ، كتاب الخمس از آثار وى مى باشد .
ايشان در سن شش سالگى به كسب علم و دانش زير نظر والد عظيم الشأن شان مقدمات و سطوح را به پايان و از محضر درس اساتيد حوزه علميه نجف اشرف هم چون مرحوم آية الله شيخ حسين حلى (ره ) و آية الله حاج سيد محسن حكيم (ره) بهره بردند و عمده تلمّذ ايشان از محضر استاد گران قدرشان استاد الفقهاء و المجتهدين مرحوم آية الله العظمى خوئى (ره) بوده كه در خلال سال هاى متمادى بهره علمى به درجه عاليه اجتهاد نائل گرديد. و موفق به تأليف تقريرات درس استاد در زمينه فقه و اصول در حدود چهل جلد شدند كه شانزده جلد آن به نام مستند العروة الوثقى چاپ گرديده و فضلاء حوزه علميه از آن استفاده مى نمايند .
شهيد غالباً در نوشتن مطالب استاد از چرك نويس استفاده نمى كرد بلكه معمولا بدون خط خوردگى يك باره با بيانى شيوا و استدلالى محكم مى نوشتند .
و خصوصيات ديگر ايشان اين بود كه در بحثهاى علمى قوى بودند كه معمولا حرف آخر را مى زدند ، و اساسا ايشان ولع عجيبى براى فهم مطالب از خودشان نشان مى دادند .
يكى از ويژگيهاى بارز معظمله در القاء درس دقت نظر و بيان شيوا بود ايشان با بيانى قوى و در عين حال ساده و روان و با احتراز از بكار بردن عبارات پيچيده مطالب سنگين علمى را در دسترس شاگردان شان قرار مى دادند و همه را مجذوب خود مى ساختند.
وارستگى و بى اعتنائى به زخارف دنيا ، و احتياط در صرف وجوه شرعيه يكى ديگر از خصوصيات ايشان بود و خود معظم له از هدايا و نذوراتى كه براى شان مىآوردند با اقتصار تام مصرف و مقدارى را نيز جهت فقراء و نيازمندان نجف اشرف اختصاص داده بودند ، در سرپرستى و يارى رساندن به خانواده زندانيان عراق نقش بسيار مهمى داشت و به طور ناشناس و مرتب ما يحتاج زندگى آنان را تأمين مىنمود .
در انجام وظايف دينى خستگى نمى شناخت غالب اوقات شبانه روز چيزى در حدود 18 ساعت به مطالعه و تدريس و كمك به مستمندان و ساير خدمات دينى انجام مى داد. فقراء گاهى اوقات نامناسب دق الباب مى نمودند كه همه خواب بودند ، آقا خودشان برخواسته و با دست خود و با ترحيب به آنان كمك مى نمودند و تا حد امكان نمى گذاشتند فقيرى دست خالى از در منزلشان رد شود.
در تابستان سال 1398 هـ . ق ، به منظور زيارت مرقد مطهر ثامن الحجج (ع) و هم زيارت مرقد پدر و به منظور چاپ كتاب هاى خود به ايران مسافرت و مورد استقبال كم نظير اهالى بروجرد قرار گرفتند ، اهالى قدردان و گوهرشناس بروجرد تا ملاير از معظم له استقبال و مقدمش را گرامى داشتند ، در شهرستان هاى قم ، مشهد ، تهران و بروجرد از طرف حوزه علميه و طبقات مختلف تقاضاى زيادى براى توقف شان مى نمودند .
لكن ايشان به منظور جلوگيرى از تضعيف حوزه علميه نجف اشرف به آن ديار مقدس مراجعت كردند و همواره جهت حفظ آن حوزه علميه على رغم مشكلات عديده احساس وظيفه مى نمودند ، اقامت در نجف اشرف و ادامه درس و بحث و تربيت طلاب در آن حوزه علميه مقدسه را بر خويش واجب مى دانستند .
تهجد و تضرع هاى نيمه شب و راز و نياز ايشان به در گاه احديت چنان از سوز دل برمىخواست كه ديگران را تحت تأثير شديد قرار مى داد ، بيش از پنجاه سال بود كه نماز شب شان ترك نشده بود و غالب اوقات تهجدِ در شب را در اتاقى كاملا تاريك به حدى كه اگر روزنه نورى از پنجره داخل مى آمد آن را پوشانده كه اتاق ايشان در ظلمات و تاريكى محض قرار گيرد ، علت را كه سوال مى كردند مى فرمودند : مى خواهم به ياد تاريكى قبرم بيافتم ، و در آنجا معبودش را خطاب و به درگاه احديت نيايش مى نمود ، در سجده به مدتهاى طولانى متضرعانه و ناله كنان با چشمان اشك بار معبود و معشوق اش را مخاطب قرار مى داد.
حدود سه سال قبل از شهادت شان هنگامى كه به حرم مطهر مولى الموحدين در ماه مبارك رمضان مشرف مى شدند مضروب شخصى واقع شدند و چند روز بعد مجدداً در راه تشرف به بارگاه ملكوتى مولا در سحر به شدت مضروب چند شخص نقاب پوش واقع و از آنجا كه هيچ حاضر به جدايى از مولايش نبود و ادامه اين راه را بر خودش فرض و تكليف مى دانست ، حدود يك سال بعد در سحر ماه مبارك رمضان و در حالى كه روزه بودند و براى اقامه جماعت به حرم امام و مقتدايش مشرف مىشد بمبى به سوى ايشان پرتاب شد كه به شدت مجروح و به بيمارستان منتقل و مدتى بسترى مىشوند كه تركش هاى آن تا آخر عمر شريف شان در پاى شان بود و از درد پا رنج مىبردند .
سرانجام در سحرگاه بيست و چهارم ذى الحجه سال هزار و چهارصد و هجده هجرى قمرى كه مصادف با شب خاتم بخشى مولى الموحدين اميرالمومنين على (ع) و شب مباهله مىباشد پس از اقامه نماز جماعت در داخل حرم مطهر ( در مهمترين منطقه حرم يعنى بالاسر) و به هنگام بازگشت از آن مكان مقدس كه مانند هميشه مؤذن آقا و جمعى از طلاب و فضلا ايشان را همراهى مى كردند . پس از ورود اين جمع به داخل كوچهاى كه منزل آقا در آن واقع بود ناگهان از سوى مرد مسلحى كه از پشت مراقب آنان بود حالت تهاجمى به خود گرفته و در مقابل اين جمع واقع، آنان را تهديد و به آنان شليك مى نمايد و هيچ فرصت عكس العمل به آنان نمىدهد بلافاصله آقا را مورد تهاجم رگبار گلوله قرار مى دهد، به گفته شهود، آقا در آن لحظه با فرياد ( الله اكبر) در مقابل درب مسجد ( قتله گاه ) بر زمين افتاده و همان جا به لقاء الله و ديدار معبود و معشوق اش شتافت پيكر پاك او را (بنا به وصيت ايشان كه فرموده بود: قبرم را در وادى السلام نزد دو قبر مطهر حضرت هود و صالح (عليهما السلام) تعيين نماييد) طبق وصيت در همان نزديكى به خاك سپرده شد.
و سلام عليه يوم ولد و يوم استشهد و يوم يبعث حيا