منبع :پایگاه اطلاع رسانی حوزه
مقدمه
و تلخيص: آرش
آبائى قسمت
اول اشاره:
انتظار
نجاتبخش
موعود در همه
اديان و
مكاتب مطرح
بوده و بخش
عمدهاى از
تعاليم دينى
را به خود
اختصاص داده
است. نظر به
اهميتشناخت
ديدگاه ديگر
اديان در
زمينه موعود
آخرالزمان،
مجله موعود
تلاش كرده
است كه در هر
فرصتى
ديدگاه يكى
از اديان را،
حتىالامكان
از زبان و
بيان پيروان
آن مطرح و به
خوانندگان
خود عرضه كند.
در اين شماره
نيز براى
شناختبيشتر
موعود يهود
مقالهاى را
كه توسط يكى
از دينپژوهان
يهودى نوشته
شده، تقديم
شما عزيزان
مىكنيم.
مقدمه:
انديشه
نجات بخشى و
انتظار براى
موعودى كه
خواهد آمد و
نظامى منطبق
با قوانين
الهى و
آسمانى
برقرار
خواهدكرد،
يكى از
مهمترين
بخشهاى
اعتقادى و
مشترك در
اديان
توحيدى است.
هر چند اين كه
ويژگيهاى
اين موعود
چيست؟ كى و
كجا ظهور
خواهد؟ كرد
در همه دينها
يكسان نيست
اما آنچه كه
در اين
انديشه
مشترك است
اين است كه
نجات دهندهاى
از خاندان
نبوت خواهد
بود و اين
ناجى به خوى
پسنديده،
تقوا، دانش و
همه صفات
نيكو آراسته
و از بديها و
زشتيها
مبراست. در
دين زرتشتى
يك منجى
آينده به نام
سوشيانت (يا
سوشيانس)
مورد انتظار
است. او از
فرزندان
زرتشت است كه
نطفهاش به
شيوهاى
معجزهآسا
در آب درياچه
نگهدارى مىشود.
مادر او نيز
نژادش به پسر
زرتشت مىرسد.
در دين يهود،
نجاتبخش
نهايى «ماشيح»
به معناى «مسح
و تدهين شده»
نام دارد و به
تصريح
متون،از
خاندان داود
پيامبر است.
به اعتقاد
مسيحيان،
حضرت عيسى
بار ديگر
زنده مىشود
و براى نجات
مردم فرود مىآيد.
«فارقليط»
از جمله
القابى است
كه به منجى
مسيحيان
داده شد و
لفظا به معنى
آموزگار،
شفيع و هادى و
تقويت دهنده
بوده و تحققبخش
عدالت در
جهان آينده
است. شيعيان
معتقدند كه
منجى آينده،
امام
دوازدهم است
كه از نظرها
غايب گرديده
و روزى
دوباره ظاهر
شده و براى
برقرارى
عدالت و صلح
قيام خواهد
كرد. نام او «مهدى»
به معناى
هدايت كننده
است. در
اسلام، مهدى
موعود از سوى
پدر از
خاندان نبوت
است و از سوى
مادر نيز به
قيصر روم
منتسب است كه
در نهايتبه
حواريون
عيسى منتهى
مىشود. حتى
در آيينهاى
ديگر نيز
مانند همين
اعتقاد
درباره
موعود وجود
دارد. مثلا در
آيين هنديان
باستان «كالكى»
دهمين ظهور «ويشنو»
كه همان
مفهوم موعود
و انديشه
مهدويست است -
سوار بر اسب
سفيدى خواهد
شد و شمشير
درخشان در
دست گرفته و
عصر طلايى را
از نو آغاز
خواهد كرد.
اختلاف نظر
درباره شخص
ناجى در هر يك
از اديان،
مانع و
مخالفى براى
ساير عقايد
به شمار نمىرود،
همانگونه كه
در اعتقاد
يهود، قبل از
ماشيح، شخصى
بهنام
الياهو
خواهد آمد و
ظهور ماشيح و
فرارسيدن
روز حسابرسى
الهى را
بشارت خواهد
داد. در اين
مبحث، به طور
مختصر شخصيت
ماشيح و
وضعيت دوران
نجات نهايى
جهان براساس
اعتقادات
يهود مطرح
خواهد شد. يكى
از پايههاى
اساسى و اصول
مهم آيين
يهود، ايمان
به ظهور
ماشيح و دوره
نجات (گئولا)
است. طبق نظر
هارامبام،
هر فرد (يهودى)
كه به ماشيح
اعتقاد
نداشته باشد
و يا چشم به
راه آمدن او
نباشد، منكر
سخنان حضرت
موسى و ساير
انبياء بنىاسرائيل
است زيرا
همانطور كه
ذكر خواهد
شد، موضوع
ماشيح بكرات
در متون مقدس
عنوان گشته
است. عليرغم
اهميت اين
موضوع و ذكر
مداوم آن در
گفتارهاى
مذهبى جامعه
يهودى،
معمولا اين
عقيده بصورت
يك تئورى خشك
و خيالى تلقى
مىشود تا
واقعيتى
قابل لمس و
حقيقى در
واقع ترديد و
ابهام زيادى
اين موضوع را
احاطه كرده
است كه از
جمله دلايل
آن مىتوان
عدم
برخوردارى
از دانش
كافى، ترس و
واهمه از
ناشناختهها
و روبرو شدن
با آينده
نامعلوم و
اسرارآميز
را نام برد.
تلمود كسانى
را كه به
محاسبه دقيق
زمان ظهور
ماشيح مىپردازند،
مورد لعن
قرار داده
است و تنها
تشويق به
انتظار را
توصيه مىكند.
از طرف ديگر،
در مقاطعى كه
آزار و شكنجه
و رنج و مشقتيهوديان
توسط مشركين
به علت
اعتقادات
مذهبى و
توحيدى آنها
به اوج خود مىرسيد،
ايمان به ما
شيح و گئولا (نجات)
بوده كه جرقههاى
اميد را روشن
نگاهداشته و
باعثشده كه
يهوديان
بدترين و
هولناكترين
مصيبتهاى
تاريخ را
تحمل كنند و
به انتظار
روز قضاوت
الهى باشند،
روزى كه حق بر
ناحق پيروز
شده و صلح و
صفا و برادرى
و صميميتبر
جهان حاكم
گردد و «تمامى
زمين از دانش
الهى مملو
گردد» و «تمامى
انسانها نام
خدا را
خوانده و او
را يكسان
عبادت
خواهند كرد».
بخش
اول:وقايع
عصر گئولا (نجاتنهايى)
1.
احياى
سنتهاى
اوليه عبادت
يهود: اساس
عبادت يهود
بر تقديم
قربانيها
قرار گرفته
است كه
امروزه اين
عبادات با
خواندن
تفيلا (نماز)
جايگزين شدهاند.
با ظهور
ماشيح، آن
مراسم
دوباره احيا
خواهند شد. 2.
پايان بدى و
گناه: «خداوند
صاحب قدرت مىفرمايد
در آن روز (نجات)
من اسامى
بتها را از
زمين منقطع
خواهم كرد و
آنها ديگر
يادآورى
نخواهندشد». (زخريا)3.
درك الهيت و
آگاهى واقعى
از وجود
خداوند: «زمين
از دانش الهى
مملو خواهد
شد، همانند
آبهايى كه
دريا را مىپوشانند»
(يشعيا) «زمين
از دانش الهى
و شناخت جلال
او مملو
خواهد شد،
همانند
آبهايى كه
دريا را مىپوشانند»
(حبقوق) «خداوند
مىفرمايد
پس از آن
ايام، دانش
خود را در
نهاد آنها
گذارده و
تعاليم خود
را بر قلب
آنها خواهم
نوشت... (به
گونهاى كه)
ديگر كسى
همنوعش را
تعليم
نخواهد داد و
كسى برادرش
را درس
نخواهد داد
كه:«خدا را
بشناسيد»،
زيرا همه (انسانها)
مرا خواهند
شناخت از
كوچكترين تا
بزرگترين
آنها» (يرميا) 4.
پرستش و
ستايش جهانى
خداوند: «كه
در آن هنگام (زبان)
ملتها را به
زبانى پاك و
منزه تبديل
خواهم كرد كه
آنها نام
خداوند را
خوانده و او
را يكسان
عبادت
خواهند نمود»
(صفنيا)«خداوند
بر تمامى
زمين پادشاه
خواهد بود،
در آن روز،
خداوند يكتا
و نامش يكتا
خواهد بود» (زخريا)
5. همزيستى
مسالمتآميز
و صلح جهانى: «آنها
شمشيرهاى
خود را شكسته
و به گاوآهن (تبديل
خواهند كرد) و
نيزههاى
خود را به
قيچىهاى
شاخه زنى (مبدل
مىكنند).
ملتى بر ملت
ديگر شمشير
نخواهد كشيد
و ديگر جنگ
نخواهند
آموخت» (يشعيا-
ميخا) «تير و
كمان جنگ از
بين مىرود و (ماشيح)
با ملتها از
صلح صحبتخواهد
كرد» (زخريا) 6.
رستاخيز
مردگان:
رستاخيز
مردگان،
آخرين اصل از
اصول سيزدهگانه
ايمان يهود
است و تا
حدودى از
موضوع ماشيح
و گئولا مجزا
است. با اين
حال چون بعد
از نجات
نهايى واقع
شده و آخرين
مرحله گئولا
محسوب مىشود،
در اين مبحث
ذكر شده است. «مردگان
تو زنده
خواهند شد...
اى خفتگان
خاك،
برخيزيد و
ترنم كنيد» (يشعيا)
«بسيارى از
خفتگان خاك
زمين بيدار
خواهند شد و
گروهى از
اينها (كه
صالح باشند)
براى زندگى
ابدى خواهند
بود» (دانيال) 7.
بركت و سعادت
و پايان
بيماريها: «در
آن زمان چشم
نابينايان
روشن شده و
گوش
ناشنوايان
باز خواهد شد.
در آن زمان
فرد لنگ
همانند گوزن
جست و خيز
كرده و زبان
انسان لال
ترنم خواهد
كرد» (يشعيا) «شما
را از تمام
ناپاكيها و
پليدى
هايتان نجات
مىدهم، غله
رابارور
نموده و آن را
زياد خواهم
كرد و ديگر
براى شما
قحطى قرار
نخواهم داد» (يحزقل)8.
وقوع
معجزاتى
عظيمتر از
معجزات خروج
بنى اسرائيل
از مصر: «خداوند
مىفرمايد
از اين رو
ايامى
خواهند آمد
كه (به علت
وقوع
معجزاتى
عظيم) ديگر
انسانها با
تعجب
نخواهند
گفت، زنده
استخدايى
كه بنىاسرائيل
را از مصر
خارج نمود» (يرميا)
بخش
دوم:
دوره
قبل از ظهور
ماشيح زمان
ظهور ماشيح
كه توسط
خداوند
تعيين شده
است، رازى
بسيار
پوشيده و
پنهان است. با
اين وجود،
نشانههاى
بسيارى در
مورد شرايط
آمدن او بيان
شدهاند.
بخشى از اين
شرايط
اضطرابآميز
و نگران
كننده هستند (تلمود
گماراى سوطا49
ب). آنها
شمشيرهاى
خود را شكسته
و به گاوآهن
تبديل
خواهند كرد و
نيزههاى
خود را به
قيچىهاى
شاخه زنى (مبدل
مىكنند).
ملتى بر ملت
ديگر شمشير
نخواهد كشيد
و ديگر جنگ
نخواهند
آموخت.
دركنار
شرايط سخت و
سهمگين،
علائم و
نشانههاى
مسرت بخش و
اميدوار
كننده نيز
درباره زمان
قبل از آمدن
ماشيح پيش
بينى شده است (گماراى
سنهدرين 98 الف
و زوهر جلد
اول117 الف): «پيشرفت
و خوشبختى
نسبتا زياد
مردم دنيا،
تجديد حيات
در مطالعه
تورا و علوم
دينى، باز
شدن دروازههاى
عقلانى در
بالا و چشمههاى
حكمت در
پايين (كه «بازشدن
دروازههاى
عقلانى در
بالا» با ظهور
و پيشرفت.
تعاليم رمزى
و عرفانى در
تورا و كتب
آسمانى،
بسيار مشهود
است و «باز
شدن چشمههاى
حكمت در
پايين»
اشاره به
پيشرفتها و
اكتشافات
علمى و
تكنولوژى
امروز است)».
همچنين گفته
شده است «هنگامى
كه ماشيح به
پاخيزذ،
علائم شگفتانگيز
و معجزات
بسيارى در
دنيا به وقوع
مىپيوندند».
بخش
سوم:
شخصيت
ماشيح الف)
ماشيح: بشر
خاكى طبق
آنچه در متون
مذهبى يهود
آمده است،
موضوع ماشيح
و گئولا (نجات
نهايى) از
جمله اهداف
اوليه
آفرينش جهان
است. البته
اين اشارهاى
استبه
موضوع ماشيح
و روح او. اما
از نظر
فيزيكى و
جسمانى، «ماشيح،
انسانى استخاكى
از اولاد بشر
كه به صورت
عادى متولد
شده است».
اصل و نسب او
به حضرات
داود و
سليمان مىرسد.
از ديگر
نشانههاى
او اين است كه
صداقت و
پارسايى او
از بدو تولد
به بعد دائما
در حال
افزايش بوده
و به خاطر
فضيلت و
اعمال
شايسته خود،
به عالىترين
و والاترين
درجات تكامل
روحانى دستخواهد
يافت. ب) ماشيح
در هر دوره
امكان آمدن
ماشيح در هر
دوره وجود
دارد امانه
به اين معنى
كه او در وقت
مناسب براى
ظهور
ازآسمانها
پائين آمده و
در زمين ظاهر
خواهد شد.
بلكه او
هميشه روى
زمين است،
بشرى خاكى با
پايه و مقام
بسيار مقدس و
روحانى (صديق)
كه در هر دوره
وجود داشته و
حاضر و ناظر
است. «در هر
دوره،
فرزندى از
خاندان
يهودا به
دنيا مىآيد
كه براى مقام
ماشيح،
برازنده است».
روزى كه زمان
گئولا (نجات
نهايى) فرا
رسد، نشاماى (روح)
مخصوص و از
قبل موجود
ماشيح پايين
آمده و به آن «صديق»
اهدا خواهد
شد. ربى مشه
سوفر اين
موضوع را
چنين توضيح
مىدهد: مشه (حضرت
موسى) ناجى
اول بنى
اسرائيل، به
هشتاد سالگى
رسيد و هنوز
از اينكه بنى
اسرائيل را
نجات خواهد
داد، اطلاعى
نداشت و آن را
احساس نمىكرد.
حتى هنگامى
كه خداوند به
او گفت: «بيا و
من تو را به
نزد فرعون مىفرستم...»،
او در ابتدا
از اين امر
سرباز زد و
حاضر به قبول
اين ماموريت
نشد. همين
قضيه درباره
ناجى نهايى (ماشيح)
نيز صدق مىكند.
درباره
شائول (اولين
حاكم بنى
اسرائيل) نيز
مشاهده شد كه
آن روح قدسى
كه آن را قبلا
در وجود خود
اصلا احساس
نكرده بود،
بعد از اين كه
به عنوان
پادشاه، مسح
شد بر او واقع
شد. ج) شخصيت و
صفات خاص
ماشيح
يشعيان نبى
در وصف او
چنين مىگويد:
«روح خداوند
بر او خواهد
آمد، روح عقل
و فهم، روح
تدبير و
توانايى،
روح دانش و
ترس الهى. و او
با ترس الهى
الهام مىگيرد،
با ديد
چشمانش
قضاوت
نخواهد كرد و
با شنيده
گوشهايش
فتوى نخواهد
داد.
تهيدستان را
با عدالت
داورى كرده و
براى
افتادگان
زمين، با
تساوى حقوق
تصميم خواهد
گرفت، و (ظالمان)
زمين را با
عصاى (سخن)
دهان خود مىكوبد
و شريران را
با نفس (نسيم)
لبهاى خود از
بين خواهد
برد». طبق
عقيده
هارامبام (موسىبن
ميمون): «عقل و
دانش او از
حضرت سليمان
نيز بيشتر
خواهد بود. او
از پدران قوم
يهود (ابراهيم،
اسحق و يعقوب)
و نيز از همه
انبياى بنىاسرائيل
كه پس از حضرت
موسى
برانگيخته
شدند، بلند
مرتبهتر
خواهد بود».
پىنوشتها
1..
2..
جمعههاى
انتظار
در
شعر شاعران
شوريده حضرت
مهدى
رضا
قاسمزاده
آدينه،
آيينه جمال
نماى حضرت
قائم بقيةالله،
عجلاللهتعالىفرجه،
است و روز
وصال و
باريافتن به
بارگاه عظيم
پادشاه ملك
امكان، حضرت
مهدى، عجلاللهتعالىفرجه،
روز موعود
است و نزول
وعده جاويد
حق. روز جمعه
يا آدينه
اختصاص به
مقام
كبريايى
حضرت ولى
عصر، عجلاللهتعالىفرجه،
داشته و در
اشعار
شاعران
شوريده
حضرتش از
جلوه و درخشش
ويژهاى
برخوردار
است. موضوع (آدينه
يا جمعه) در
اشعار
شاعران
معاصر بصورت
گسترده مطرح
گرديده است
كه به نمونههايى
از آن اشاره
مىكنيم:
در
آسمان دل گل
مهتاب خنديد
خورشيد بعد
از فترت
ديرينه گل
كرد من جمعهها
را كوچه كوچه
خيمه بستم
اما نگاهت در
كدام آدينه
گل كرد اشك
محبت ريخت از
چشمان عاشق
وقتى سيماى
تو در آدينه
گل كرد
غلامرضا
زربانويى -
رضا
آيينهدلى،
خوشگهرى،
پاكسرشتى
خورشيدرخى،
ماهوشى،
مظهر دادار
در ليله
آدينه ز نرگس
شده پيدا
ماننده ز
درياى
حقيقت، در
شهوار ابواب
هدايتبه رخ
خلق شده باز
اسباب
سعادت، همه
گرديد
پديدار
كيومرث سپهر -
لاهيجى
دلم
پر ز بوى ياس
كردم خدا را
پيش تو احساس
كردم
زمستانهاى
من دور از
بهارند تمام
جمعههايم
بى قرارند
سيدمحمد
موسوىپور
اندوه
غروب پير «جمعه»!
اى ياد تو
دستگير «جمعه»!
احساس غمتسفير
جمعه كى مىرسى
اى «امير جمعه»!
سيدمحمد
سادات اخوى
اى
كه هستى صاحب
آدينهها اى
صفا و پاكى
آيينهها اى
ميان خلقى و
ناديدنى بى
سخن گويى
هزاران
گفتنى اى
تمام عرش
سرگردان تو
نور خورشيد
از رخ تابان
تو مهدى ثانى -
خانى
كدام
جمعه به
ابهام خاك مىبارى
زمين و خاك پر
از اشتباه
تقصيرند
مرضيه
مختارنژاد
جمعهها
با عشق و يك
دنيا اميد
ندبه خوانم
ندبه گويم با
اميد عصر
جمعه مىشود
دلها غمين
ليك اميد
ظهورت اى
امين غصه را
از سينه
بيرون مىكند
آه عشقتبا
دلم چون مىكند
فرشته خوه
الا
اى عطر دين ما
كجايى ؟ شه
خضرانشين ما
كجايى؟ مذاب
كوره
آهنگرانم به
يادت جمعهها
در جمكرانم
تو را احوال
مىپرسم
زمردم چه در
سهله، چه در
كوفه، چه در
قم احمد
عزيزى
خواب
ديدم; خارها
بىحس شدند
ناگهان; گلها
همه نرگس
شدند آسمان
از هشتسو
آيينه ريخت
از تمام هفت
روز آدينه
ريخت ناگهان
دروازه مشرق
شكافت عشق
آمد، سينه
منطق شكافت
خليل ذكاوت
در
پشت قاب چشم
تو تفسير مىشود
آيينههاى
باكره جمعه،
با وضو بوى
لطيف دانه
سيبى كه مىوزد
يادى است تا
دقايق شبهاى
روبرو يزدان
خوشحال
شرفشادهى
كدام
جمعه؟
ندانستهام
ولى پيداست
كه آن وديعه
پروردگار در
راه است دلم
خوش است ميان
شكنجه پاييز
چه باشم و چه
نباشم بهار
در راه است
محمود سنجرى
هر
جمعه دلم
اسير ديدار
تو بود
انديشه پر از
هجوم افكار
تو بود تا در
شب آدينه
نشستم به
نماز هر ذره
شب نشان
اسرار تو بود
اسفنديار
زركوب
اى
كاش شود چون
تو بباريم
همه در ذهن
كوير، گل
بكاريم همه
گفتند كه يك
جمعه تو
خواهى آمد تا
آمدنت در
انتظاريم
همه ندا
جمالى
خيره
به آدينهام
تا كه نمايان
شوى در دل
آدينهها
چند
بسوزانيم
احمد رضا
كيماسى
دل
در گرو مهر تو
آدينه نشين
است مهرت به
يقين آينهدار
دل و دين است
سرچشمه
الطاف خدا در
نفس توست با
نام تو فرياد
عدالت چه
قرين است
دكتر فرشيد
عليزاده
اى
تو خورشيد
صبح آدينه
ظلمت از دل
ستردنم هوس
است همچو؟
هزار مرتبه
من پيش پاى تو
مردنم هوس
است اميرعلى
مصدق
سحر
شد يار بىهمتا
نيامد يگانه
منجى دلها
نيامد نهاد
آدينه را
موعود ديدار
دوصد آدينه
رفت اما
نيامد
عبدالرحيم
سعيدى راد
جمعهاى
ديگر به دنيا
آمده بى صدا
مانند فردا
آمده دل، غم
شب را هويدا
مىكند خويش
را در غصه
پيدا مىكند
سروناز
بهبهانى
باز
به انتظار تو
جمعه غروب مىشود
اگر بيايى از
سفر، آه، چه
خوب مىشود
زهرا
غلامزاده
از
آن آدينه
روزى كه به
مستان باده
پيمايى هر
آدينه به
دنبال تو و
پيمانه مىگردم
رضا قاسم
زاده
صبح
بى تو رنگ بعد
از ظهر يك
آدينه دارد
بى تو حتى
مهربانى
حالتى از
كينه دارد بىتو
مىگويند
تعطيل است
كار عشقبازى
عشق اما كى
خبر از شنبه و
آدينه دارد!؟
قيصر امينپور
آدينه
بر آدينه
گذشت و خبرى
نيست من
منتظر صبح
درخشان تو
هستم چون
خانه بدوش شب
هجران تو
گشتم آشفتهتر
از موى
پريشان تو
هستم
محمداسماعيل
توسل - آشفته
زلال نور
آيينه، بهار
صبح آدينه تو
اى نور
هدايت، اى
زلال سبز
دريايى گل
شوق تو مىبارد،
دمادم ابر
چشمانى خوش
آن ساعت! كه از
رخسار ماهت
پرده بگشايى
نسترن قدرتى
تاكى
سكوت و
خامشى؟ وقت
است وقتسرخوشى
وقت استبيرون
افكنم،از
كنج دل
گنجينه را
دست از وجودم
شستهام،از
زندگانى
خستهام تا
منتظر
بنشستهام،
من صاحب
آدينه را
محبوب دل،
معشوق جان،
از انجماد
آسمان اى ماه
من بيرون
بيا، روشن كن
اين آيينه را
عليرضا
برزگر
هزار
جمعه به يادت
دلم بهانه
گرفت عنايتى
به دل من كن اى
كرانه سبز!
قسم به نيمه
شعبان كه ماه
آن ماهى شب و
سحر به تو
انديشم اى
يگانه سبز
حجتالله
عزيزى - پيام
من
به همراه
نسيم همسفر
با گل سرخ، پا
به پاى صلوات
جمعه را مىجويم
مىوزد از
طرف قبله
سجاده من نفس
صبح بهار عطر
يك جمعه سبز
بوى يك باغ
اميد. رنجبر
گل محمدى
صبحگاه
جمعه آفتاب
ياد تو، ز «ندبه»هاى
ما طلوع مىكند
آنكه شب، پس
از دعا با
سرود
اشتياق،
نغمه اميد،
خواب رفته
است، روزى را
به شوق ديدنتشروع
مىكند. اى تو
معنى اميد و
آرزو! جواد
محدثى
حديث
عشق و انتظار
.......... م يگانه
مولايم!
شكوفه يادت
بوى عشق مىدهد
و شميم نامتبر
دل و جان،
حيات مىدمد.
هرگاه از
شبستان دلم
عطر ياد روحفزايتبر
مىخيزد،
سبو سبو شراب
محبتبه
كامم مىريزد.
و چون ابر
عنايتتبر
كوير وجودم
مىبارد،
بهار بهار
غنچه عشق و
اميد مىكارد.
اى همه هستىام!
فرزانگان
اهل معرفت، و
ارجمندان
كوى ولايت،
برايمان
گفتهاند كه
تو مظهر تام و
تمام حضرت
كردگارى. و از
اين روى، ياد
تو از ياد او
جدا نيست، و
ذكر تو مرآت
ذكر ربوبى
است. آنان
گفتهاند: هر
كه «تو» را ياد
كند، در
حقيقتبا «جلوگاه
همه خوبيها و
كمالات حضرت
حق» پيوند
يافته و به
سوى آينه «سماء
و صفات
خداوندى»
شتافته است.
مگر نه اينكه
تويى «ذكرالله»
ياد حضرت
ودود؟ پس چه
سان ياد تو
ياد خدا
نباشد؟ مگر
نه اينكه
تويى «وجهالله»
و رخساره
زيباى حضرت
معبود؟ پس
چگونه به ياد
تو بودن، ياد
الهى نباشد؟
مگر نه اينكه
جمال جميل
جناب ربوبى
از تو
پيداست؟ پس
چرا ذكر و ياد
تو، ذكر و ياد
معبود عالم
نباشد؟ اى
عزيزتر از
جانم! كامم را
از حلاوت اين
حلواى بهشتى
شيرين كن و از
آن به من هم
بچشان! بيا و
بر دلم بنشين
و بر بلندى
كرامتم
بنشان. آرى
مولايم! هر كه
تو را در حرم
دل راه دهد،
به حريم
خداوندى ره
برد، از
رذيلت
وارهد، و به
وادى فضيلت
پا نهد. و اين
همه از بركات
كوثر ياد
توست. و اميد
از حضرت ربالعباد،
كه اين ياد،
هرگز
فراموشم
مباد. آمين.