عصر رجعت طلايي

سيد مجتبي نظام آبادي

 

  منبع :پایگاه اطلاع رسانی حوزه

مساله رجعت كع مراد از آن رجوع كردن مرده بعد از موت به حيات دنيا است ، از زمان دولت صاحب الزمان (عج الله تعالي فرجه) مخصوص مذهب شيعه اثني عشري است و از ساير فوق شيعه و غير شيعه قولي در آن مذكور نيست ؛ حتي اين كه در صدر اسلام و در زمان ائمه معصومين ، صلوات الله عليهم ، حتي در زمان غيبت صغري اكثر طايفه شيعه اثني عشري هم اين مساله را نشنيده بودند و جمعي هم كه شنيده بودند ، علم يقين به وقوع آن نداشتند ؛ مگر بعضي از خواص ائمه اطهار صلوات الله عليهم كه بالمشافهه و يا به واسطه مودت يقين داستند و بعد از غيبت صغري هم تا مدتي متمادي به سبب اين كه اكثر احاديث ايشان از جهت تقيه و طغيان مخالفان ، متفرق و غير مشهور و از نظر اكثر مومنان و علما ، مختفي و مستور بوده و اكثرا از آن خبر نداشته و اگر گاهي حديثي به نظر رسيده باشد ، خبر نپنداشته اند و ايشان را از آن يقين حاصل نگشته و از اين جهت اكثر شيعيان در آن زمان يا مشكك يا منكر رجعت بوده اند و در اين روزگار هم معلوم است كه اكثر شيعيان خبري از اين مساله ندارند و يقين ، ايشان را حاصل نيست و در اثر اغراض اكثر مردم از علوم عقليه گرفتار تاريكي هاي شبهات و اوهام شده اند .

چه بسا بسيار كسان باشند كه حتي گوش آنها با لفظ رحعت آشنا نشده باشد و آنهايي هم كه شنيده اند ، از معاني بلند و مفاهيم عميق و معارف محكمي كه بر اين حادثه عظيم مترتب است ، بي خبرند . بر اين اساس ، شايسته است حقيقت اين مساله به نحو عقلي و نقلي در مرائي عقول تشريح و نمايانده شود .

بايد دانست فهم عمق اين حقيقت ناب تاثيرات وجودي عميقي در وجود انسان مي گذارد و نگاه او را به عالم و آدم دگرگون سازد و جهان بيني نويني ، فراي آنچه داشته است ، فرا روي او قرار مي دهد و بنابراين در اين مقاله ، ابتدا جوانب عقلي اين مساله بررسي مي شود ، آن گاه به وجوه روايي قرآني آن پرداخته مي شود ؛ اما براي بررسي جوانب عقلي مساله رجعت با تقديم 3 مقدمه به تاسيس اساس مطلب مي پردازيم .

مقدمه اول :

اين كه روح ، علاقه تام و تمام با بدن دارد ، امري مسلم است و حقيقت اين علاقه هم به ارتباط ذاتي طبيعي بين قوه روحاني و قوه مادي برمي گردد ؛ و اين ارتباط ذاتي طبيعي در انسان به اين ترتيب است كه نفس ناطقه در بدن عنصري ايجاد ماده اوليه نمي كند ؛ يعني نفس ، علت ايجادي بدن نيست ؛ بلكه كمالات و فعليات از قبيل حفظ تركيب و نمو مشاعر و قوا از بركات اوست ؛ زيرا كه فيض حق از مجرا و معبر نفس به بدن مي رسد و حق تعالي به توسط نفس مدبره بدن عطا مي كند . ربط ذاتي طبيعي ديگر اين است كه نفس ناطقه در سير حركت جوهري و حركت استكمالي خود حاجت به ماده بدن دارد ؛ يعني طريق استكمال نفس در منطقه بدن عنصري است و با وجود بدن عنصري است كه استكمال معنا پيدا مي كند و از سوي ديگر ، بدن زنده وحي به نفس است و زماني كه نفسي نباشد ، حياتي معنا ندارد . اين قسم از ارتباط و توجه كه عالي در مراتب وجود نسبت به سافل دارد ، عبارت از يك نوع قهاريت و قدرت مخصوصي است كه در ابتدا ممكن است ارتباط به اين درجه نباشد ، وليكن در نهايت كار ممكن است در حركت جوهري نفس ارتباط به قسمي شود كه از كمال قدرت ، نفس بتواند ماده بدن را در هر عصري به مقتضاي اراده خود صورت مخصوصه بدهد و از توجه خاص وي حيات و جاني در ماده ظهور يابد ؛ از اين مقدمه نتيجه مي گيريم كه در موت طبيعي محسوس علاقه نفس به بدن باقي مي ماند ؛ زيرا معلوم شد كه اين علاقه همان قوه وجود نفس ناطقه و استعلاي وجود او نسبت به بدن ، ضعف و مقهوريت بدن در تحت نفوذ نفس است و اين قسم از علاقه چون به شوون ذاتيه نفس برمي گردد ، ممكن نيست با باقي بودن نفس بعد از موت منقلب و زايل شود و در نظر اهل حس و مردمان عاري از تحقيق و تعمق ، علاقه نفس را به بدن همان افعال و كارفرمايي نفس در بدن مي دانند .

پس از احكام نفس هميشه از مطلع حقيقت وي طلوع نموده و در افق بدن كه منزله زمين و بسيط پهناور اوست ، ظهور و تجلي كند و از اين بيان هويدا شد كه هرگاه توجه نفس ناطقه به بدن طبيعي بعد از موت به نحو اتم حاصل شود ، زندگي جديد ممكن و امري است كه بر منهج عقلي محال نخواهد بود . پس از لحاظ قوت علاقه ذاتيه نفس ، عود ممكن مي شود .

مقدمه دوم :

در تحقيق مقام و تشريح مرتبه نفس كليه الهيه كه در اصطلاح اسلام تعبير از او به  » نبي « و » امام « كنند و گاه او را ولايت كليه خوانند . هر حقيقتي خاصيت و اثري دارد كه نماينده مقام وجود و مرتبه هستي اوست و اثر و خاصيت لازم هر وجودي است كه فعليتي را داراست ، مثلاً طبيعت مادي در هر نوعي از انواع طبايع و نيز نفس نباتي آثار مخصوصي دارد كه تغذيه و تنميه و نشر طبيعي و توليد مثل است و نفس حيواني داراي خواص ديگري افزون بر خواص نفس نباتي است . در ابتداي امر ، اثر او انفعال و تاثر و فراگرفتن علم و عرفان از مافوق و مبادي عقلي خود است .

در نهايت كار و قدم آخر كه عقل بسيط و نقطه اجتماعي انوار علوم گرديد و در معقولات راسخ شد نوربخش و خلاق علوم خواهد بود و در اين مرتبه ، خاصيت و اثر مطلوب از وجود او روشن كردن عالم نفوس انسانيه به طور عموم يا تاثير در جماعتي محدود كه به حسب بعثت انبيا مختلف است ؛ زيرا كه درجات همين مرتبه از وجود متفاوت است و وظايف تعليمي انبيا تابع مقدار استعداد و بهره از حق و نفوذ علمي و مقام و حسن كلام و شيريني لسان است و چون همين مقام از نفس ناطقه را بالا بردي و به اعلي مراتب عقل بسيط و نوربخشي و تهذيب و تكميل عامه نفوس بشري رساندي ، روح خاتميت محقق مي شود و معلم كل و ربط دهنده عوالم انسانيت بلكه همه ممكنات به حضرت حق نمايان مي شود و خاصيت اين مرتبه از وجود مقام معلميت عموم و تهذيب كل نفوس است ؛ تا قيام قيامت ؛ و چون اين معني مقام امام هم ، كه خلافت از همين مقام منيع و محيط است ، روشن شد شريك در سعه نفس و قوه تعليم عمومي و تهذيب روحاني خواهد بود ؛ زيرا كه معني امامت و خلافت از مقام خاتميت ادامه دادن و ابقاي تعليم كلي است و حفظ علوم و آدابي كه در خور اين تعليم و تهذيب عمومي لازم است و از جانب پيامبر تشريع شده است .

مقدمه سوم :

در علم الهي عيان گرديده كه قسر دايمي نخواهد بود . قسر به حسب اصطلاح منع كردن و ممنوع شدن وجودي است از نمودن اثر طبيعي خود كه طبعا طالب اوست و به حسب فطرت وجود الهي روي به او دارد . مثل اين كه جسم سنگيني را كه به حسب طبع خود ميل به مركز دارد به قهر و قسر به سمت فوق بيندازند ، اين حركت را قسريه خوانند ؛ زيرا كه بر خلاف خواهش طبيعي است .

با تامل كامل و اعمال بصيرت و فكر صحيح در اين مقدمات عيان مي گردد كه رجعت ، يعني رجوع ارواح و نفوس ناطقه مقدس حضرت رسالت پناه و ائمه طاهرين سلام الله عليهم اجمعين به بدن هاب عنصري و جسدهاي دنيوي خويش نه تنها ممكن است بلكه به ضرورت عقل است ؛ زيرا كه از مقدمه اول معلوم شد كه توجه روح به بدن عنصري كه از احكام و لوازم و قاهرين نسخ روحاني بر جسماني است ، علاقه قاهرين به طوري كه شناختي پس از موت باقي است زوال آن ممتنع است و از مقدمه دوم معلوم شد كه روح نبي خاتم و ائمه طاهرين معلم و مهذب كل افراد بشر و رساننده عموم به سعادت عظما و اتحاد كلمه و يگانگي در پيمودن طريق توحيد است و به قاعده اين كه هر وجودي را خاصيتي است ، خاصيت وجودي ايشان هم همين تعليم و تهذيب عمومي است . بر آگاهان و مطلعان تواريخ نمايان است كه بروز اثر و طلوع آفتاب سعادت كبري در حوزه مدينه انساني ، بواسطه وجود موانع و قواسر مختلفه در زمان خودشان ممكن نشد ، چنان كه حال كنوني حوزه بشر بهترين شاهد و برهان بر اين مطلب است . پس به ضرورت عقل و حكم محقق در مقدمه سوم و قسر و ممنوع شدن از كمال و اثر طبيعي محال است ، دايم باشد . البته در عرصه نظام طبيعي عالم و اساس حكيمانه حضرت حق ، روزي و دوري بايد هويدا شود كه نفوس كليه الهيه و معلمان مدرسه دنيا در مقام تعليم عمومي برآيند ؛ يعني ارواح روساي تعليم ، توجهي به بدن هاي خود كرده و خود را در جامعه نمايان كنند و موانع و از مقابل آثار و نفوذ خاصيت اين قواي الهيه رفع شود و قسر باطل شود . و معلمان الهي كه وظيفه ذاتي آنها تعليم همه مردم دنياست در مقام تعليم و تهذيب سرتاسر نفوس بشر برآيند و مولود انساني را به مقام كمال و تماميت خود رسانند . هر نفسي از نفوس حجج الهي به حقيقت اثر و مطلوب خود نايل گردند و عالم نوراني شود و سر » كنت كنزا مخفيا « به تمام معني از پرده خفا چهره خود را به عالم بنماياند . نكته فاخره » الصوره الانسانيه اكبر حجج الله علي خلقه « و حقيقت عاليه » و لقد كرمنا بني آدم « از مكمن خفا به منصه ظهور خرامد و بر همه عالميان ابواب بهشت معنوي و سير در عالم روح و اطمينان مفتوح شود و ذائفه همگي به شيريني حقيقت انساني كه تخمير با علم و عرفان و اخلاق فاضله است ، شيرين شود . هرگاه چنين عصري و روزي نيايد ، پس قرار دادن قواي عاليه و مبادي تعليمات عمومي و دستگيري نوعي در نهاد روح مبارك ختمي مرتبت و خلفاي آن حضرت ، لغو و عبث و منافي حكمت باشد . چون اگر اين حقيقت الهي از بروز كمال خويش و اثر و خاصيت مترتب بر آن ، كه همان قوه تعليم و ارشاد عمومي و تهذيب است محروم شود و در اثر دايم بودن قاسر و مانع همواره در حجاب منع و حبس مكتوم بماند و خلقت سرتاسر حكمت عالم كيان ، روزي او را به مطلوب خويش نرساند . البته به حكم عقل فطري ، قرار دادن چنين قوه در حقيقت آن موجود و مشتاق نمودن او به اثر خود و از طرفي ايجاد عللو موجبات محروميت او را در نظام وجود ، لغو صرفو عبث محض خواهد بود و منافي حكمت حضرت مبدع كل عز الله است . پس به ضرورت عقل جمع بين قرار دادن مبدا طبيعي و قوه اثر در كمون هر موجودي با دايم كردن مانع و منع آن از پيدايش آن اثر در عالم ، ممتنع و مستحيل است و هرگز از حكيم صادر نشود . بنابراين به ضرورت عقل ، حقيقت رجعت ارواح پاك نبي مكرم اسلام صلي الله عليه و آله و خلفاي بر حق او (عليهم السلام) ممكن و شدني است .

مطلب دقيق و شريف ديگري كه نفع كلي در باب رجعت دارد اين است كه : نفس كليه الهيه در نبي و امام داراي 2 نوع اضافه و علاقه است : يكي علاقه و ارتباط خاص با بدن مبارك خود ، مثل همه نفوس نسبت به ابدان و اجساد آنان . دوم علاقه و ارتباط و استيلاي نفس كليه به مجموع عالم كبير ، كه اين علاقه و ارتباط روح و حقيقت امامت و نيابت كليه است و در اثر همين ارتباط كلي است كه فرمودند : » آبها به بركت ما جاري است ، و درختان به يمن ما اوراق و برگها دارند و ميوه ها مي رسند « .

و نظير اين امور ، كه در اخبار بسيار است . در موت ظاهري ، علاقه اول به حسب صورت باطل مي شود و مي گويند : » امام از دنيا رفت « و اما علاقه دوم به موت باطل نمي شود و ربط و اضافه و علاقه نفس كليه الهيه به بدن عالم كبير ثابت و باقي است ؛ مثل قبل از موت . تمام انوار و فيوضاتي كه از مبداء كل و مبداء عالم ، حضرت حق عز ائمه مي خواهد به بدن عالم كبير ، ساري و جاري شود . از مجراي اين انوار طاهره عليهم الصلوات الله اجمعين عبور مي كند . يعني فيض حق از ناحيه عقل كل و روح ختمي مرتبت صلي الله عليه و آله به اوصيا و خلفاي بر حقش سرايت كرده و آنگاه آن انوار وجودي و فيوضات ربوبي از ناحيه اوصيايي ختمي مرتبت ، يكي پس از ديگري عبور كرده و در هر زماني كه يكي از خلفاي بني خاتم حضور داشته ، او واسطه فيض رحمان مي شود . اكنون كه زمان خليفه بر حق پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ، بقيه الله الاعظم (عج الله تعالي فرجه) است ، فيض رباني از مجراي ارواح پاك ائمه اطهار عبور كرد ، تا به حضرت ولي عصر برسد و آن حضرت گرچه وجود مباركش در پرده غيبت هستند با وجود اين واسطه رحمت و بركات الهي بر بندگان و ساير موجودات و كل آفرينش است . پس عصر رجعت ، عصري طلايي است كه مفتخر به حضور چهارده معصوم (عليهم السلام) و انبياي بزرگ الهي و اصحاب و ياران حقيقي آنان است كه در آن روز ذائقه بشر طعم بندگي خداوند را حقيقتا خواهد چشيد و شاهد و نظاره گر بسط عدالت و قطع ظلم ظالم در سراسر عالم خواهد بود . » اللهم ان حال بيني و بينه الموت الذي جعلته علي عبادك حتما مقضيا فاخر جني من قبري موتوزا كفني شاهرا سيفي مجردا قناتي ملبيا دعوه الداعي في الحاضر و البادي «

منابع :

دعاي عهد مجموعه رسائل و مقالات آيت الله رفيعي قزويني