انتظار

 

 

  منبع :پایگاه اطلاع رسانی حوزه

دنياي امروز ما با آنچه كه بايد باشد،فرسنگها فاصله دارد.
دنياي امروز دنياي مظلوم كشي ـ ستمگري، دنياي گرسنگي و محروميت و دنياي مشحون ازفاصله طبقاتي و بي عدالتي است. چنين دنيايي، پسنديده هيچ انسان آگاه و بينايي نيست و با آنچه كه مكاتب آسماني تصويركرده اند، فاصله بسيار دارد. اسلام ـ بعنوان آخرين دين برحق ـ طبعا چنين جهاني را نمي پسندد، بلكه پيروان خود را به دنيايي وعده مي دهد كه درآن هيچيك ازنقاط تيره و تار امروزين وجود ندارد. جهان ايده آل اسلامي، دنيايي است كه با ظهورمصلح كل محقق خواهد شد اما اين تحقق يك رخداد آني و لحظه اي وصرفا آسماني نيست. بلكه اسلام همه پيروان خود را مكلف كرده درساختن جهان ايده آل اسلامي، نقشي ايفا كنند و اين نقش درمفهوم عالي «انتظار» مطرح شده است.
روزنيمه شعبان را پشت سرگذاشتيم، با همه مراسم و جشن ها و بزرگداشتها، با همه برنامه ها و سخنراني ها.
يكي ازعادات ما اين شده كه هرسال يك روز به يك موضوع مهم مي پردازيم و سپس آن را درطاقچه نسيان مي گذاريم تا سال آينده، بازدرمناسبتي ديگر، بسراغش برويم و عزيزش بداريم. موضوع مهدويت و انتظار هم متاسفانه ازاين قاعده بيرون نيست. جشن هاي نيمه شعبان را با شكوه تمام بپايان برديم. بعضي جرقه هاي خوب و درست و بجا هم درباره مسائل مربوط به مهدويت زده شد. بزرگان و انديشمندان ومتفكران هم حرفهاي عالمانه اي زدند، اما با پايان نيمه شعبان، پرونده مهدويت و انتظارهم بسته شد تا سال ديگر بازدرايام شعبان، بسراغش برويم و با احساسي ازتقدس آن را بگشاييم. درحاليكه انتظار، بعنوان يكي ازمهمترين مسائل اسلامي، بعنوان يكي ازبزرگترين خلاء هاي امروز نياز به فعاليتي غيرمقطعي و غيرمناسبتي دارد.
مسلمانان مكلف شده اند درچارچوب وظيفه ديني «انتظار» به تحقق جهان ايده آل اسلامي كمك كنند. اين وظيفه اسلامي، تا جايي مورد تاكيد قرارگرفته كه شاخص مسلمان بودن افراد قلمداد شده است. اما متاسفانه اين وظيفه ديني، مانند ساير تكاليف مكتبي، همچون نماز و روزه، مورد توجه قرارنگرفته و در نزد بعضي مسلمانان، حتي بفراموشي سپرده شده است. درحاليكه اگرمسلماني بميرد و به موضوع انتظار وامام زمان (عج) بي توجه باشند. ازنظر آموزه هاي ديني ما، به مرگ جاهليت مرده اند و مفهوم مرگ جاهليت، مردن درحال كفر وشرك است.
انتظار، نيروي محركه اصلاحات
اما شايد اين پرسش مطرح شود كه چرا اسلام تا اين حد به موضوع انتظاراهميت داده است.
«حجت الاسلام تقوايي»، پاسخ اين پرسش را اينگونه مي دهد: «اسلام اساسا دين اصلاح است. يعني هدف كلي آن اصلاح كلي جوامع بشري است كه هدفهاي جزيي درخدمت اصلاح نارسايي هاست. يعني در هر زمان، درهرلحظه اسلام هدفش اصلاح نارسايي هاست. به همين دليل كه كسي كه مسلمان مي شود، وظيفه اش دراين چارچوب تعريف مي گردد و ماموراصلاح مي شود. ازنظر تعاليم اسلامي، نمي شود يك مسلمان به جايي پا بگذارد و بلافاصله در رفع نارساييها و اصلاح آنها همت نكند، چون اصلاح، خميرمايه اسلام است. بنابراين موضوع «انتظار» بعنوان يك خط روشن براي رسيدن به آن هدف كلي، مطرح شده است. همه مسلمانها وظيفه و تكليف انتظار را دارند. دقيقا همانطور كه يك مسلمان نماز مي خواند، بايد «منتظر» هم باشد و اين «منتظربودن» تعريف دارد. تعريف منتظربودن همان است كه گفتم: تلاش لحظه به لحظه دراصلاح امورتا سرحد امكان. درواقع همين اصلاحات خرد و جزيي است كه سرانجام به اصلاح كلي ختم مي شود. پس يك چيز بايد براي مسلمانان اين عصر و زمان مشخص شود و آن اين كه اگر نمازشان را خواندند- روزه ها را كه درپيش است- گرفتند، و ساير اوامر و نواهي اسلام را مورد عمل قراردادند، اما «منتظر» نبودند، اصلاح گر نبودند، مسلمان نيستند. اگر ديديد مسلماني دركنار مفاسد و ناهنجاريها، با آرامش و آسايش زندگي مي كند و هيچ تلاشي هم براي رفع آنها بخرج نمي دهد، دراسلام او شك كنيد، بلكه يقين كنيد كه مسلمان نيست. اين همان چيزي است كه غربي ها را ازاسلام مي ترساند. كفار و اجانب از نمازخواندن و روزه گرفتن ما نمي ترسند. آنها از اين مي ترسند كه مسلمان، مصلح است، مسلمان وارد هرمكان و فضايي كه شود، اولين اعوجاجي كه ببيند، واكنش نشان مي دهد و در راه اصلاح آن مي كوشد و اين براي منافع آنها، براي سرنوشت آنها، براي جهانخواري آنها كه به قيمت ستم به محرومان محقق مي شود، خطرناك است. آن اسلام ناب محمدي كه امام(ره) اينهمه روي آن تأكيد مي كردند، همين است و آن اسلامي كه صهيونيستها از آن هراس دارند، همين است. محال است مسلماني درجايي حضور داشته باشد كه در آنجا ظلم و ستم به محرومان را ببيند و سكوت كند و آرام بنشيند. اگر سكوت كند و اگر آرام بنشيند، اسلامش آن اسلامي نيست كه نبي اكرم(ص) آورده است. اين مفهوم كلي انتظاراست. يك مثال جالبي را يكي ازعلماي بزرگ زده بودند كه من هم آن را نقل مي كنم.
فرموده بودند انتظار يك حركت است نه سكون و مثالشان اين بود كه وقتي شما منتظر يك ميهمان عالي مقام هستيد، منتظريد كه يك وكيل و وزيري به خانه شما بيايد، يك آدم مهمي وارد منزل شما باشد، اين انتظار شما چگونه است؟ آيا دست روي دست مي گذاريد و مي نشينيد تا درمنزل را بزند يا اينكه اين انتظار شما را به تكاپو وامي دارد، به حركت مي اندازد، شما را به اين وامي دارد كه خانه را آماده كنيد، خود را پيراسته نماييد، شرايط را مهيا كنيد. حتي وقتي همه چيز مرتب شد، باز گوش بزنگ هستيد اگر گردي برجايي نشست، فوراً آن را پاك كنيد. اگر بچه ها كاغذ پاره اي روي زمين انداختند، بلافاصله برداريد؟ اين انتظارات و انتظاري كه اسلام از مسلمان مي خواهد. اين است، انتظاري اصلاح گرايانه، انتظاري كه در فرايند آن، مسلمانان بطور مرتب به زمينه سازي براي اصلاح كلي، براي ظهور مصلح كل بپردازند. اين انتظار است كه مغفول واقع شده. اين انتظار است كه دشمنان اسلام از آن گريزانند و همه تلاششان آن است كه آن را از اذهان مسلمانان پاك كنند. من به شما اطمينان مي دهم اگر مسلمانان به چنين پايه اي از انتظار برسند، دنيا وضعش اينطور كه ما الان مي بينيم، نيست. اينهمه ظلم و ستم، اينهمه محروميت، اينهمه نابرابري وجود نخواهد داشت.»
اين است انتظار!
درباب انتظار، بزرگان و علما، تعبيرهاي گوناگوني ارائه داده اند كه يكي از زيباترين آنها، تعابيري است كه در كتاب شريف «خورشيد مغرب» آمده است. اين تعابير را به نيت آنكه در جانمان ريشه دار شود، مي خوانيم:
انتظار: كلمه اي ژرف، و معنايي ژرفتر...
انتظار: باوري شورآور، و شوري در باور...
انتظار: اميدي به نويد، و نويدي به اميد...
انتظار: خروشي در گسترش، و گسترشي در خروش...
انتظار: فجري در حماسه، و حماسه اي در فجر...
انتظار: آفاقي در تحرك، و تحركي در آفاق...
انتظار:فلسفه اي بزرگ، و عقيده اي سترگ...
انتظار: ايماني به مقاومت، و مقاومتي در ايمان...
انتظار: تواضعي در برابر حق، و تكبري در برابر باطل...
انتظار: نفي ارزشهاي واهي، و تحقير شوكتهاي پوچ...
انتظار: نقض حكمها و حكومتها، و ابطال سلطه ها و حاكميتها...
انتظار: سركشي در برابر ستم و بيداد، و راهگشايي براي حكومت عدل و داد...
انتظار: دست رد به سينه هرچه باطل، و داغ باطله بر چهره هرچه ظلم...
انتظار: شعار پايداري، و درفش عصيان و بيداري...
انتظار: خط بطلان بر همه كفرها و نفاقها، و ظلمها و تطاولها...
انتظار: تفسيري بر خون فجر و شفق، و دستي به سوي فلق...
انتظار: آتشفشاني در اعصار، و غريوي در آفاق...
انتظار: خوني در رگ زندگي، و قلبي در سينه تاريخ...
انتظار: تبر ابراهيم، عصاي موسي، شمشير داود، و فرياد محمد...
انتظار: خروش علي، خون عاشورا، و جاري امامت...
انتظار: خط خونين حماسه ها، در جام زرين خورشيد...
انتظار: صلابت...
انتظار: نه...
در درون تاريكيها و سرديها، به دميدن سپيده دمان چشم داشتن، و به اميد طلوع خورشيد زيستن؛
در تراكم هواهاي كشنده اختناقها، به وزيدن نسيمهاي حياتبخش رهايي اميد بستن، و به آرزوي پديدار گشتن روزهاي طلايي ارزشهاي جاويد زنده ماندن؛
در غروبهاي تاريك گون نوميدي بار غرق بودن، و نويد طلوع فجر شكافنده آفاق را در دل پروردن؛
در شبستان ستمهاي تيرگي آفرين جهانگستر گرفتار آمدن، و جان را به مژده فرارسيدن روزهاي روزستان، تابنده ساختن؛ در جهان آكنده از ستم و بيداد دست و پا زدن، و از شادماني طلوع جهان آكنده از داد و دادگري سرشار بودن؛
در حضور حكومتهاي جبار و خوانخوار زندگي كردن، و لحظه اي سرتسليم فرود نياوردن؛
در زير سيل خروشان تباهي و فساد قرار گرفتن، و آني قد خم نكردن؛
در سياهي هاي دوران ظلم و ظلمت و گناه گرفتار آمدن، و همواره منتظر طلوع خورشيد خونين رهايي بودن؛
شمشيرها و شهادتها را پذيرا شدن، و خطها و شهامتها را پاس داشتن؛
در برابر كوه مشكلات زمانه قرارگرفتن، و چون كوه مقاوم بودن؛
در مسير جاري كوبنده زمان ايستادن، و آري ها را خوار - شمردن، ونه گفتن و نه گفتن؛...
اين است انتظار، شعار شور آور منتظران، مقاومان، پايداران، صلابت پيشگان، شيعيان، مهدي طلبان تاريخ، اين است انتظار...
نقش هاي امام در دوران غيبت
غيبت امام به معناي دوربودن از مردم نيست، آن حضرت در بين مردم حضور دارد منتها كسي او را نمي شناسد! اين با آن كه امام از مردم كناره گيري كرده باشد و در يك گوشه اي نشسته باشد و... از زمين تا آسمان تفاوت دارد در يكي از زيارتهاي آن حضرت چنين آمده است:
درود بر تو اي حجت ناپنهان الهي!
پس اولا امام اگرچه توسط بسياري از مردم شناخته نمي شود ولي اين مانع از حضور او در بين شيعيان نيست و ثانياً امام در همين حال در امر هدايت باطني افراد مستعد، نقش اساسي دارد و كساني كه مستعد دريافت نور معنويت و هدايت باشند از آفتاب حقيقت او روشنايي مي گيرند و به مراتب كمال مي رسند. هدايت باطني از راه باطن صورت مي گيرد يعني كاري ظاهري نيست بلكه امام با استفاده از ولايت تكويني و با دسترسي به عالم باطن، در دلها و نفوس مردم تصرف مي كند و به تناسب شايستگي شان، آنها را به كمال مي رساند.
ثالثاً امام از راه امدادهاي غيبي، جويندگان حقيقت را در مشكلات علم و دين راهنمايي مي كند و همچنين با دعا براي شيعيان خود بقا و رشد آنها را از خداوند متعال مسئلت مي كند.
در اخبار و احاديث، امام غايب، تشبيه به خورشيد پشت ابر شده است. خورشيد اگر براي مدتي در پشت ابرها هم باشد آثار وجودي او براي مردم برقرار است فقط مردم پرتو مستقيم نور او را نمي بينند اما از گرما و روشنايي و ساير آثار آن استفاده مي كنند از اينرو، غيبت امام، غيبت جزيي است نه غيبت كلي.
و نهايتاً امام عصر، اميد همه مظلومان و حق جويان و حقگويان و باطل ستيزان است. حضور امام عصر(عج) به همه حق طلبان اميدواري مبارزه و استقامت مي دهد، آنها را متشكل مي كند به آنها قوت دل مي دهد، اميد به پيروزي را در جان آنها زنده نگه مي دارد و نمي گذارد كه يأس و نااميدي ظلمت را برهمه جهان مستولي سازد. دوستداران و مشتاقان حقيقت و عدالت با نام و ياد او با ظلم پيكار مي كنند. آري او مايه اميد مظلومان و مستضعفان براي رهايي است. در بينش اسلامي، حق بر باطل پيروز مي شود. يعني مبارزات اهل حق در طول تاريخ ادامه مي يابد و روزبروز زمينه براي پيروزي مستضعفان فراهم تر مي شود تا اينكه آن حضرت اين مبارزات را به نتيجه نهايي مي رساند.