مهدويت و فلسفه تاريخ شيعه و سني

 

 

  منبع :پایگاه اطلاع رسانی حوزه

همچنين در حديث ديگري از پيامبر نقل شده كه فرمود:‌ «مهدي (عليه السلام) از ميان ماست، داراي پيشاني بلند و بيني كشيده است؛ زمين را پس از آن كه پر از ظلم و ستم شده،‌ از عدالت و برابري پر مي سازد.»(1) از ديگر عناوين مهمي كه در سنن ابي داوود پيرامون مهدويت به چشم مي خورد،‌مي توان در سنن ابي داوود پيرامون مهدويت به چشم مي خورد، مي توان از مبحث ملاحم «آشوب ها». همچون آشوب روم، كشتار ميان حبشي ها و  ترك ها،‌علامت هاي قيامت و آمدن دجال نام برد.

2- سنن ابن ماجه اثر الحافظ باو عبدالله قزويني ابن ماجه (275-207هجري.قمري) از جمله كتابهاي ششگانه حديث است؛‌ در اين كتاب بخشي با عنوان «كتاب الفتن» وجود داردكه در رآن چند عناوين پيرامون قيام حضرت مهدي (عليه السلام) به چشم مي خورد، آن عناوين به شرح ذيل است:‌

الف شرايط الساعه (علائم قيامت):‌ دراين بخش ويژگي هاي آخر الزمان وزياد شدن قتل و جنايت، حلال شدن بسياري از گناهان و ديگر خصوصيات اين دوران بيان گرديده است. نكته قابل توجه اين است كه هر جا در كتابهاي اهل سنت، بحث از علائم قيامت مي شود، منظور همان علائم و خصوصياتي است كه دوره قبل از ظهور حضرت مهدي داده است. از اين رو  اهل سنت زير عنوان علائم قيامت به بحث از حضرت مهدي (عليه السلام) مي پردازند؛ از جمله علائم قيامت ياظهور حضرت مهدي (عليه السلام) در كتاب سنن ابن ماجه،‌ مي توان به آمدن دجال(2)، طلوع خورشيد از مغرب(3) و زياد شدن قتل و هرج  و مرج(4)، اشاره نمود.

ب- باب خروج مهدي (عليه السلام): احاديث اين بخش به موضوعات ذيل اختصاص دارد:‌آمدن عده اي با پرچم سياه از مشرق(5)، آمدن فردي از اهل بيت پيامبر (صلي الله عليه و آله) كه توصيه شده خود را به او برسانيد هر چند با گذشتن از روي برف باشد(6)،‌ بخشيدن مال زياد توسط حضرت مهدي (عليه السلام) به نيازمندان(7) و مهدي (عليه السلام) از ميان اهل بيت و فرزند حضرت فاطمه (سلام الله عليها) است(8)؛ به عنوان نمونه در حديث 4088 از پيامبر (صلي الله عليه و آله) نقل شده است:‌ «عده اي از مشرق مي آيند كه ظهور مهدي (عليه السلام)، يعني حكومت اورا،‌ آماده مي سازند.»(9)

ج- باب الملاحم: ملاحم به معناي فتنه و آشوب هاي بزرگ،‌ سومين بخش از سنن ابن ماجه است كه به بيان احاديث نبوي پيرامون قيام حضرت مهدي (عليه السلام)،‌ و علائم قبل از ظهور مي پردازد و در آن به جريانهايي همچون،‌آمدن دجال و فتح قسطنطينه (پايتخت بيزانس و اسلامبول كنوني)(10) و جنگ با روميان(11) و تركان(12) اشاره  گرديده است.

3- مالب الجامع الكبير، اثر امام حافظ ابو عيسي ترمذي (متوفي 279هجري.قمري) مجموعه روايي ديگري از منابع ششگانه حديث است. در اين كتاب،‌ عناوين ذيل به چشم مي خورد:‌ باب اشراط الساعه(13) (علائم قيامت)، باب المهدي (عليه السلام)،(14) باب فرود آمدن عيسي،‌(15) باب دجال(16)، كشته شدن دجال توسط حضرت عيسي(17) و موضوعاتي ديگر از اين دست. ترمذي در «باب المهدي» حديث صحيحي را از پيامبر چنين نقل مي كند:‌ «مردي از اهل بيت من خواهد آمد كه هم اسم من است و اگر از عمر دنيا فقط يك روز مانده باشد،‌ خداوند آن روز را آنقدر طولاني مي سازد، تا او بيايد.» اين حديث كه توسط شيعه و سني نقل گرديده است، بيانگر حقيقت ظهور حضرت مهدي (عليه السلام) است و در جوامع حديثي شيعه نيز به همين مضمون آمده است. در اين باب حديث ديگري نيز ترمذي نقل شده كه مصحح كتاب الجامع الكبير،‌ در پاورقي،‌ فهرست ديگر كتابهاي روايي را كه اين حديث در آنها آمده، ذكر نموده است. در اين حديث پيامبر (صلي الله عليه و آله) چنين مي فرمايد: «دنيا به پايان نمي رسد مگر آن كه مردي از اهل بيت من و هم اسم من بر عرب سيطره پيدا مي كند.»(18)

4و5- صحيح مسلم،‌ اثر امام ابو الحسي حجاج قشيري نيشابوري (261-206هجري.قمري) و صحيح بخاري،‌ اثر امام ابو عبدالله بخاري الجعفي (متوفي 256 هجري.قمري). اين دو كتاب حديثي نيز در ميان كتابهاي ششگانه حديث (صحاح سته) از مستندترين و قوي ترين كتابهاي حديث تلقي مي گردند. در اين دو اثر به اسم حضرت مهدي (عليه السلام) تصريح نشده،‌ اما احاديث زيادي در بخش «الفتن و اشراط الساعه» (آشوب ها و علائم قيامت) پيرامون حوادث قبل از قيامت، وجود دارد كه بيانگر دوره خاص قبل از ظهور مهدي (عليه السلام) مي باشد. اين اجاديث كه در صحيح مسلم و صحيح بخاري پيرامون قيامت آمده است،‌ در كتابهاي حديثي ديگر مانند:‌ جامع كبير،‌ سنن ابن ماجه،‌ سنن ابي داود، مسند احمد ابن حنبل با تصريح به اسم امام مهدي (عليه السلام) و ظهور ايشان ذكر گرديده و در كنار احاديث ديگري مانند: دجال،‌ سفياني،‌ زياد شده هرج و مرج،‌ قتل و فرود آمدن عيسي (عليه السلام)، بيان شده است. اما در صحيح مسلم و صحيح بخاري احاديث پيرامون دجال،‌سفياني، نزول عيسي (عليه السلام) و ديگر موضوعات ذكر گرديده؛‌ لكن از آن احاديثي كه در آن از حضرت نام برده شده،‌ سخني به ميان نيامده است. البته اين مرد كه در صحيح مسلم و بخاري اسم امام عصر صريحا نيامده، اهميت چنداني ندارد زيرا وقتي انسان مجموعه احاديث پيرامون ويژگي هاي اين دوره را  مي خواند،‌به طور قطع ذهن او به اين امر سوق پيدا مي كند كه اين دوره از خصوصيات منحصر به فردي برخورد است و با يك بررسي تطبيقي ميان احذديث ديگر منابع حديثي اهل سنت (جامع كبير،‌ سنن ابي داوود،‌سنن ابن ماجه،‌ مسند احمد ابن حنبل) با صحيحين،‌ در مجموع به اين استنباط مي رسد كه منظور از قبل از قيامت در صحيح  مسلم و صحيح بخاري همان دوره اي است كه در ديگر كتابهاي صحاح سته به امام مهدي (عليه السلام)  و حكومت او نسبت داد شده است و هر چند در آن دو كتاب به اسم امام مهدي (عليه السلام) اشاره نشده است،‌ اما همه اوصاف و ويژگي هاي حكومت و دوره امام عصر (عليه السلام)،‌ ذكر گرديده است. اين امر مثل اين مي ماند كه ما تمام صفات و خصوصيات يك پديده يا يك شهر را به فردي بگوييم و بعد از او بخواهيم تا خود، اسم آن شهر را حدس بزند. به عنوان نمونه در صحيح مسلم، در وصف قبل از قيامت با اين روايات برخورد مي كنيم: فرورفتن سپاهي از شام در زمين بيداء‌(سرزميني ميان مكه و مدينه) (19)، كثرت فتنه و آشوب(20)،‌ هلاك شدن عده اي به دست عده اي ديگر(21)، فتح قسطنطنيه، خروج دجال و فرود آمدن عيسي (عليه السلام)(22)، خارج شده آتش از زمين حجاز(23)، دجال و كشته شدن او(24) و نزديك شدن قيامت. همچنين به طور مشابه، همين ويژگي ها در ديگر كتابهاي صحاح سته و منابع شيعه،‌ ذكر گرديده است؛ با اين فرق كه اين احاديث در كتابهاي مذكور براي دوره اي برشمرده شده است كه مصادف با ظهور حكومت جهاني امام مهدي (عليه السلام) مي باشد؛ لكن در صحيح مسلم و صحيح بخاري به عنوان علائم و ويژگي هاي قبل از قيامت ذكر شده است؛ البته شايد در اين باره علاوه بر نگرش فوق، وجوه و احتمالات ديگري به ذهن آيد،‌ كه براي تكميل بحث آنها را ذكر مي كنيم. نخست اين كه ما مي دانيم، ويژگي هايي مثل دجال، نزول عيسي (عليه السلام)، سفياني، فرو رفتن سپاه سفياني در سرزمين بيداء‌،‌ از علائم قبل از ظهور امام عصر (عليه السلام) است،‌حال اگر كسي اين ويژگي ها را براي قيامت به كار ببرد،‌ پس بايد قيامت را به گونه اي با ظهور امام مهدي (عليه السلام) هماهنگ سازد و اين دو رخداد را با يكديگر گره بزند. يا بايد گفت منظور از «الساعه» در «اشراط الساعه» (علائم قيامت) كه در صحيحين و در احاديث پيامبر (صلي الله عليه وآله) به كار رفته،‌ حكومت جهاني امام مهدي (عليه السلام) است  و از ظهور حضرت به قيامت تعبير شده است كه اين رأي به نظر مي رسد، مقبول اهل سنت نباشد و يا بايد گفت كه به دليل تعاقب و توالي بان دو واقعه، علائم و ويژگي هاي آنها به طور يكسان توصيف گرديده است؛‌ لكن در صحيحين به اشتباه به جاي آن كه آن ويژگي ها براي دوره حكومت و ظهور امام عصر (عليه السلام) به كار رود، براي روز قيامت استفاده شده است.

البته در اين مقام مي توان ميان احاديث شيعه و احاديث اهل سنت در صحيحين جمع نمود، در منابع شيعه و پاره اي از منابع اهل سنت مثل جامع كبير(25) آمده است:‌ از عمر عالم حتي اگر يك روز هم باقي باشد،‌ امام عصر (عليه السلام) مي آيد و حكومت جهاني را تشكيل خواهد داد و در زماني كه عالم پر از ظلم و جور شود ايشان عالم را پراز عدل و داد خواهد نمود «يملا الارض عدلا و قسطا كما ملئت ظلما و جورا)(26) و در احاديث اهل سنت گفته شده ملئت ظلما و جورا»(27) و دراحاديث اهل سنت گفته شده است:‌ از علائم قيامت اين است كه پاره اي از حوادث مانند:‌ آمدن دجال،‌ خروج سفياني، فرو رفتن سپاه سفياني در سرزمين بيداء‌، فتح قسطنطنيه، نزول عيسي (عليه السلام)، زياد شدن هرج و مرج و امثال آن،‌ تحقق يابد،‌كه البته اين ويژگي ها در نظر شيعه نيز براي ظهور امام عصر (عليه السلام) و زمان گفته شده است؛ در جمع ميان اين دو دسته از احاديث مي توان گفت دوره ظهور امام مهدي (عليه السلام) و زمان قيامت متصل و نزديك به يگديگر است. به اين خاطر حتي بعضي از عالمان شيعه از ظهور امام مهدي (عليه السلام) به «قيامت صغري»(28) تعبير نموه اند و ويژگي هاي كه در منابع شيعه و منابع اهل سنت، خصوصا شيعه و منابع اهل سنت،‌ خصوصا صحيحين،‌پيرامون اين دو دوره آمده،‌ هم مصداق و مشابه به نظر مي رسد، گويا در منابع حديثي فريقين يك مسأله با دو عنوان توصيف شده است و اين دو دسته از احاديث با يكديگر وفاق دارند. ميان علائمي كه اهل سنت براي قيامت به كار برده و علائمي كه شيعه براي حكومت جهاني امام مهدي (عليه السلام) برشمرده است،‌ منافاتي نيست؛ شايد توالي و تعاقب مسأله ظهور حكومت جهاني با قيامت موجب اين توهم و تعارض شده است،‌ زيرا سرانجام پس از حكومت عدل جهاني- هر چند طولاني است- قيامت خواهد بود.

در صحيح مسلم و صحيح بخاري، احاديث پيرامون مهدويت به قدري فراون است كه انكار آنها يا منحرف كردن معناي آنها از قيام ظهور امام  عصر (عليه السلام)، به چيز ديگر كاري عبث و بيهوده به نظر مي رسد و تطبيق و مقابله احاديث موجود در اين كتاب با ديگر كتابهاي حديث مناسب ترين راهي است كه مي تواند ما را به يك نظر روشن و شفاف برساند. به عنوان مثال در حديثي از پيامبر (صلي الله عليه و آله) نقل گرديده كه هنگام آمدن دجال، مردي كه از بهترين انسانها است در مقابل او مي ايستد و دجال تلاش مي كند تا او را بكشد، اما موفق نمي گردد؛‌ در حديث از اين فردنامي برده نشده است اما ابو اسحاق، راوي كتاب صحيح مسلم از اين شخص به حضرت خضر تعبير كرده است(29) همچنين ابو عبدالله حاكم نيشابوري (متوفي 405هجري.قمري) صاحب كتاب «مستدرك الصحيحين» (تكميل نامه دو كتاب صحيح مسلم و صحيح بخاري) كه به گردآوري مجموعه احاديث صحيح-غير مذكور درصحيح مسلم و صحيح بخاري-پرداخته است،‌ دربحث اشراط الساعه (علائم آخر الزمان) بابي را با عنوان «ذكر خروج المهدي (عليه السلام) بيان مي كند. وي در آنجا فردي را كه اصلاح كننده دوره آخر الزمان است و در صحيح مسلم و صحيح بخاري نام برده نشده، حضرت مهدي (عليه السلام) معرفي مي كند. وي در خصوص حضرت مهدي (عليه السلام)، احاديث صحيح زيادي را نقل مي كند، از جمله آن احاديث، اين سخن پيامبر (صلي الله عليه و آله) است:‌آنگاه كه پرچم هاي سياه از جانب خراسان بيرون آمد و آن را مشاهده نموديد،‌ به آن پيونديد، هر چند كه چهار دست و پا از روي برف بگذاريد؛ زيرا جانشين خدا مهدي (عليه السلام) در ميان آنها هست.(30)

6- مسند احمد ابن حنبل: اين كتاب از جمله منابع حديثي مورد وثوق اهل سنت است كه دهها حديث درباره ظهور حضرت مهدي (عليه السلام) در آن ذكر شده است و ما در اينجا به جهت كثرت احاديث تنها به ذكر چند حديث اكتفا مي كنيم؛ در حديثي از پيامبر امده است:‌

«مهدي (عليه السلام) از ميان امت من است عمر او كوتاه يا بلند باشد در هر حال هفت،‌ هشت،‌ يا نه،‌ سال زندگي مي كند، زمين را از عدالت و برابري پر مي سازد و از زمين گياه و از آسمان باران فرستاده مي شود»(31)،‌ در حديث ديگري پيامبر (صلي الله عليه وآله) مي فرمايد: «شمارا به مهدي (عليه السلام) بشارت مي دهم كه در ميان امت من برانگيخته مي شود آنگاه كه مردم با يكديگر اختلاف مي كنند و زلزله زياد مي گردد.»(32) در جاي ديگري از كتاب مسند امام احمد ابن حنبل آمده است:‌ «مهدي (عليه السلام) از ميان ما اهل بيت است كه خداوند كار او را در عرض يك شب اصلاح مي كند.(33) پذيرش مسأله ظهور و حكومت امام مهدي (عليه السلام)  در مسند احمد ابن حنبل به مانند ديگر منابع اهل سنت امري بسيار روشن وواضح مي باشد و براي اثبات وجود امام مهدي (عليه السلام) و حكومت جهاني ايشان نيازمند استدلالي بيش از اين نمي باشد.(34)

مهدويت در منابع حديثي شيعه:

پيرامون مذهب شيعه، همانند اهل سنت معتقد به وجود حضرت مهدي (عليه السلام) هستند. آنان بر اين باورند كه حضرت مهدي (عليه السلام) آخرين مصلح است كه با آمدنش باطن اديان تجلي خواهد نمود. بنابراعتقاد شيعه امام مهدي (عليه السلام) فرزند يازهمين پيشوا، امام حسن عسگري (عليه السلام) است كه به جهت ظلم و خفقان دوره عباسي از خردسالي در زندگي پنهاني بسر مي برد و در دوره نخست از حياتش «غيبت صغري» تنها افراد خاصي با ايشان در رابطه بوده اند كه معروف به نواب اربعه «جانشين چهارگانه» هستند و همچنين پس از اين دوره هم به جهت فراهم نبودن شرايط و عدم آمادگي مردم، امام به زندگي مخفيانه خود ادامه داد و اين دوره در فرهنگ شيعه معروف به «غيبت كبري» مي باشد.

شيعه داراي چهار كتاب مهم حديثي است كه بر آنها تكيه بيشتري مي كند و در ميان آنها، كتاب اصول كافي داراي شأن و منزلت خاصي است.(35) در اصول كافي سخني از جابر ابن عبدالله انصاري نقل گرديده وي مستقيما آن را شاهد بوده است. وي مي گويد:‌ «به نزد حضرت فاطمه (سلام الله عليها) رفتم، ديدم در مقابل او لوحه اي است كه در آن اسم جانشينان از فرزندان او قراردارد كه دوازده فرد در آن شمردم كه آخرين فرد،‌ حضرت قائم «مهدي (عليه السلام)بود.»(36) شيخ صدوق (ره) كه از محدثان برجسته شيعه مي باشد، حديثي را از امام صادق (عليه السلام) نقل مي كند كه امام (عليه السلام) مي فرمايد:‌ «نه امام پس از حسين ابن علي (عليه السلام) خواهد آمد كه نهمين فرد آنها، حضرت قائم «مهدي (عليه السلام) است.»(37)

همچنين امير المؤمنين علي (عليه السلام)، نخستين امام شيعيان،‌ در چندين خطبه درباره آمدن مصلح سخن گفته است و پيرامون عصر ظهور امام مهدي (عليه السلام) پيشگوايي نموده است؛‌در بخشي از خطبه 138 درباره بركات وجودي حضرت مهدي (عليه السلام) اين چنين مي فرمايد:‌ «و حضرت مهدي (عليه السلام) خواسته ها را تابع هدايت و حي مي كند هنگامي كه مردم هدايت را تابع هوس هاي خويش قرار مي دهند. در حالي كه (به نام تفسير) نظريه هاي گوناگون خود را بر قرآن تحميل مي كنند،‌ او نظريه ها و انديشه ها را تابع قرآن مي سازد(38) و (39) تمامي ائمه معصومين پيش از ولايت امام مهدي (عليه السلام) سخنان قابل توجهي درباره حكومت و قيام امام عصر (عليه السلام)  بيان داشته اند و در رابطه با دوره ظهور سخن گفته اند كه اين امر خود گوياي قطعيت و اهميتي است كه مسأله مهدويت در فكر شيعه دارد. امام باقر (عليه السلام) پيشواي پنجم شيعه مي فرمايد: «قائم ما به هنگام رستاخيز خويش،‌ نيروهاي عقلاني توده ها را تمركز دهد و خردها و دريافتهاي خلق را به كمال مي رساند.»(40) يا در سخن ديگري وضعيت مطلوب و ازدياد رفاه و ايمان مردم را در عصر ظهور، اينچنين ترسيم مي كند: «در زمان مهدي (عليه السلام)،‌ به همه شما حكمت و علم بياموزند تا آنجا كه زنان،‌ در خانه ها، با كتاب خدا و سنت پيامبر (صلي الله عليه وآله) قضاوت كنند.»(41)

روايات اهل سنت بيشتر به بيان ويژگي هاي قبل از ظهور مي پردازد؛ اما روايات موجود در منابع شيعه علاوه بر توصيف دوره قبل از ظهور،‌ به ويژگي هاي پس از ظهور هم مي پردازد. به عنوان نمونه در احاديث شيعه آمده است كه مردم در عصر امام مهدي (عليه السلام) در رفاه كامل هستند، نيازمند و فقير يافت نمي شود،‌ علم و حكمت به اوج مي رسد، نعمت هاي طبيعي از باران آسمان گرفته تا رشد گياهان، فزاينده است، تقوي و شفقت مردم نسبت به يكديگر زياد مي گردد و مردم چنان در آرامش و دوستي با هم به سر مي برند كه هيچ گاه قابل تصور نيست. از اين رو  شكوفايي و ايده آل بودن دوره پس از ظهور در منابع شيعه، چنان خيره كننده و جذاب است كه هر خواننده اي را به ظهرو امام مهدي (عليه السلام) راغب مي سازد زيرا تصور چنين جامعه آرماني، لبريز از عدالت،‌ سرخوشي و خوشبختي از آرزو هاي ديرينه توده مردم و همه انديشمندان بوده است.(42)

به اين ترتيب با بررسي اجمالي در منابع روائي و اعتقادي  فريقين به اين نتيجه مي رسيم كه اعتقاد به مهدويت و آمدن مصلح در انتهاي تاريخ،‌ مورد توافق و پذيرش فريقين مي باشد و هر چند ممكن است در پاره اي از امور جزئي،‌ اختلاف باشد،‌اما در اصل موضوع هيچ ترديدي وجودندارد و مخالفت با آن،‌ ترديد بر ضروريات دين مي باشد. در اين پژوهش كوتاه، هدف بر اين بود تا به اثبات اصل موضوع از ديدگاه منابع روائي پرداخته شود و اين امر مورد دقت واقع شود كه اعتقاد به مهدويت نه تنها يك انديشه سطحي و ساختگي نيست؛ بلكه داراي بنيان استوار و اصيل مي باشد و جزء‌ اعتقادات كلان ديني هر مسلمان شمرده مي شود و علي رغم اين كه مسأله مهدويت در فرهنگ اسلامي جايگاه ويژه اي دارد،‌ اما آنچنان كه لازم است بر روي آن فرهنگ سازي و ژرف نگري نشده است. با يك نگاه به مباني و اعتقادات اصيل دين مي بينيم كه مسأله مهدويت در راستاي بحث امامت از مقام منحصر به فردي برخوردار است بطوري كه مي توان بر اساس آن تئوري سازي نمود زيرا آن درميان تمامي فرقه هاي اسلامي مورد پذيرش است و به صورت يك اصل مشترك تلقي مي گردد. ميزان احاديثي را كه اهل سنت درباره امام عصر (عليه السلام) نقل نموده اند كمتر از احاديث شيعه نيست، همانطوري كه در اين مقاله ديده شد بزرگترين منابع روائي اهل سنت كه همان صحاح سنه است،‌ در ابوابي مستقل به اين بحث پرداخته اند،‌ اما متاسفانه آنچنان كه لازم است برروي آن سرمايه گذاري نشده است. با توجه به اينكه فلسفه تاريخ در تفكر اديان مبتني بر فكر مصلح جهاني است و مسلمانان با اعتقاد به مبحث مهدويت براي تبيين تاريخ از اين بحث كمك مي گيرند اما در استفاده توريك از آن موافق نيستند. جا دارد تا مسأله مهدويت در فرهنگ ما به صورت يك دكترين و تئوري بنيادين نگاه شود كه در كانون اصول اعتقادي قرارگيرد بر محور آن ديگر امور تفسير گردد.

سيد رضا موسوي گيلاني

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پانوشت ها:

1- پيشين،‌ حديث 4485

2- سنن ابن ماجه، ج2، كتاب الفتن، حديث 4041

3- منبع پيشين

4- پيشين،‌ حديث 4047

5- پيشين،‌ حديث 4082

6- پيشين،‌ حديث 4082

7- پيشين،‌ حديث 4083

8- پيشين،‌ حديث 4086

9- پيشين،‌ حديث 4088 «يخرج ناس من المشرق فيوطئون للمهدي (عليه السلام) يعني سلطانه.»

10- پيشين،‌ حديث 4092

11- پيشين،‌ حديث 4089

12- پيشين،‌ حديث 4096

13- امام حافظ ابو عيسي ترمذي، الجامع الكبير، ج4، ابواب الفتن

14- پيشين،‌ باب 52

15- پيشين،‌ باب 54

16- پيشين،‌ باب 55

17- پيشين،‌ باب 62

18- متن حديث چنين است:‌ «لا تذهب الدنيا حتي يملك العرب رجل من اهل بيتي يواطي اسمه اسمي»؛ منبع پبشين، حديث 2230

19- صحيح مسلم، ج4، كتاب الفتن و اشراط الساعه، باب 2، حديث 2882

20- پيشين،‌ باب 3 حديث 2885

21- پيشين،‌ باب 9،‌ حديث 2897

22- پيشين،‌ باب 9، حديث 2897

23- پيشين،‌ باب 14،‌ حديث 2902

24- پيشين،‌ باب 25-20

25- امام حافظ ابو عيسي ترمذي، الجامع الكبير، ج4، ابواب الفتن، باب 52، حديث 2231 «لو لم يبق من الدنيا ال يوم لطول الله ذلك اليوم حتي يلي.»

26- در كتاب منتخب الاثربيش از120 حديث از كتابهاي متفاوت فريقين نقل گرديده كه مضمون اين حديث را بيان داشته اند. رجوع به كتاب ذيل: منتخب الاثر،‌ ص 247

27- مرحوم سيد نعم الله جزايري (ره) در كتاب «قصص الانبياء‌» از عصر ظهور به «قيامت صغري» تعبير نموده است؛ وي درص4 از كتاب مذكور چنين مي گويد: «ان الانبياء» كلهم يرجعون الي الدنيا في القيامه الصغري و ينصرهم الله تعالي بالقوه و الملائكه  علي اعدائهم و اعداء آل محمد...»

28- مرحوم محمد باقر مجلسي(ره) دربحار الانوار از دوره ظهور امام عصر (عليه السلام) و بازگشت عده اي به دنيا به «رجعت صغري» و «روز قيامت» تعبير نموده است؛ رجعت صغري در مقابل رجعت كبري، به كار مي رود؛ منظور از رجعت كبري روز قيامت است كه در آن روز همه انسانها از قبرها برخواهند خواست و رجعت خواهد نمود؛ اين رجعت اختصاص به عده اي خاص ندارد و همه را شامل خواهد شد. اما منظور از رجعت صغري دوره اي است كه حكومت امام عصر (عليه السلام) تشكيل شود و چون در اين دوره بعضي از اصحاب امام مهدي (عليه السلام)  و همچنين بعضي از معاندين و ظالمان زنده خواهند شد به اين خاطر مرحوم مجلسي (ره) از آن به رجعت صغري و روز قيامت و جزاء، «يوم الدين» تعبير نموده است. وي در بحار الانوار، ج24، ص313 مي گويد:‌ «اعلم أن اكثر الايات الوارده في القيامه الكبري داله بباطنها علي «الرجعه الصغري» ولما كان في زمن القائم (عليه السلام) يرد بعض المشركين و المخالفين و المنافقين و يجازون ببعض اعمالهم فلذلك سمي «يوم الدين» و قد يطلق اليوم علي مقدار من الزمان و ان كانت أياماا كثيره، و يحتمل أن يكون المراد يوم رجعتهم.

29- صحيح مسلم، كتاب الفتن و اشراط الساعه، باب 21،  حديث 2938

30- منبع پيشين،‌ باب 3528، حديث 8578 : «اذا رأيتم الرايات السود خرجت من قبل خراسان فأتوها و لو حبوا فأن فيها خليفه الله المهدي (عليه السلام)».

31- احمد ابن حنبل، مسند، دار صادر، بيروت، ج3،‌ ص27

32- پيشين،‌ ص52 و 37

33- پيشين،‌ ج1، ص84

34- براي بررسي مجموعه احاديث اهل سنت پيرامون شخصيت حضرت مهدي (عليه السلام) رجوع به كتاب هاي ذيل شود: 1- ونسينك،‌ المعجم المفهرس لالفاظ الحدي النبوي، ج7، ص80 ، 2- مهدي فقيه ايماني، الامام مهدي عند اهل السنه، مكتبه الامام امير المؤمنين (عليه السلام)، اصفهان.

35- براي آشنايي با احاديث شيعه رجوع شود به كتاب: «شيخ علي كوراني، معجم احاديث الامام المهدي (عليه السلام)، قم مؤسسه معارف اسلاميه، 1411هجري.قمري.

36- اصول كافي، ج2،‌كتاب الحجه، 1385 «دخلت علي فاطمه (سلام الله عليها) و بين يديها لوح فيه اسماء‌الاوصياء منولدها فعددت اثني عشر آخرهم القائم (عليه السلام)».

37- شيخ صدوق، خصال، تصحيح آيت الله كمره اي،‌ انتشارات كتابچي ص249 «يكون تسعه ائمه بعد الحسين (عليه السلام) ابن علي (عليه السلام) تاسعهم، قائمهم».

38- علي بن ابي طالب (عليه السلام)، نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، خطبه 138 «يعطف الهوي علي الهدي اذا عطفواالهدي علي الهوي ويعطف الراي علي القرآن ارا عطفوا القرآن علي  الراي». از ديگر خطبه هايي كه در آنها علي (عليه السلام)، پيرامون امام مهدي (عليه السلام) و حكومت ايشان سخن گفته است، موار ذيل است:‌خطبه 10-6/150/ ، خطبه 1/138 ، خطبه 24-23/182 ، كلام غريب 1،‌ خطبه 6/100 ، خطبه 113/192،‌ حكمت 209،‌ نامه 3/7 ، حكمت 147 ، خطبه 1/187.

39- براي مطالعه سخنان علي (عليه السلام) درباره امام مهدي (عليه السلام) به منابع ذيل رجوع شود: 1- موسوعه احاديث امير المؤمنين علي ابن ابي طالب (عليه السلام)، تأليف هيأت علمي مؤسسه نهج البلاغه 2- ترجمه نهج البلاغه، محمد دشتي، (فهرست موضوعي پايان كتاب).

40 - بحار الانوار،‌ ج336/52 «اذا قام قائمنا، وضع يده علي رؤوس العباد فجمع به عقولهم و اكمل به اخلاقهم احلامهم» (به نقل از كتاب در فجر ساحل، تأليف محمد حكيمي، ص38).

41- بحار الانوار، ج352/52 «...و تؤتون الحكمه في زمانه حتي أن المرأه لتقضي في بيتها بكتابه الله تعالي وسنه رسول الله (صلي الله عليه وآله)».

42- براي آشنايي بيشتر با احاديث شيعه رجوع شود به كتاب:‌ معجم احاديث الامام المهدي (عليه السلام)، شيخ علي كوراني،‌ مؤسسه معارف اسلاميه، قم، (1411 هجري.قمري).