تشرفات
بين نفى و
اثبات
هادى
دانشور يكى
از مسائل
قطعى و مسلم
در ميان
علماى شيعه
در طول قرون و
اعصار اين
است كه بعد از
رحلت «على بن
محمد سمرى»قدسسره
چهارمين
نايب خاص
حضرت بقيةالله(ع)
در نيابتخاصه
بسته شده و
باب وكالت
مسدود گشته و
تا روز ظهور
آن حضرت ،
نايب خاصى در
ميان شيعه
نخواهد بود.
شيعيان در
اين برهه از
زمان ، مسائل
شرعى خود را
از علماى
عامل و فقهاى
كاملى كه
قدرت
استنباط
احكام را
دارا بوده ،
با حليه تقوا
و فضيلت
آراسته و از
هواى نفس و
تعلقات دنيا
پيراسته
باشند، فرا
خواهند گرفت. اين
مطلب نه تنها
مورد اتفاق و
اجماع همه
علماى شيعه ،
بلكه يكى از
ضروريات
مذهب شيعه به
شمار مىآيد
و لذا نيازى
به استدلال
ندارد. يكى از
شواهد زنده
آن توقيعى
است كه روز
نهم شعبان
سال329 ق (شش
روز پيش از
وفات على بن
محمد سمرى) (1) از
ناحيه مقدسه
شرف صدور
پيدا كرده
است. توقيع
مذكور از سوى
بسيارى از
بزرگان نقل
شده كه در زير
به برخى از
آنها اشاره
مىكنيم: شيخ
صدوق (م 381 ق) اين
توقيع شريف
را از شخصى به
نام «ابومحمد
حسن بن احمد
مكتب» نقل
كرده كه متن و
ترجمه آن به
قرار زير است: 1-
حديث گفتبراى
ما ابومحمد
حسن بن احمد
مكتب: در سالى
كه شيخ على بن
محمد سمرى 1
وفات كرد ، من
در مدينةالسلام
[بغداد] بودم ،
چند روز پيش
از فوت او به
خدمتش رفتم.
در آن هنگام
كه من حضور
داشتم
توقيعى براى
مردم بيرون
آورد كه متن
آن چنين بود: بسم
الله الرحمن
الرحيم«يا
على بن محمد
السمرى ! اعظمالله
اجر اخوانك
فيك ، فانك
ميت ما بينك و
بين ستة ايام
، فاجمع امرك
و لاتوص الى
احد يقوم
مقامك بعد
وفاتك ، فقد
وقعت الغيبة
الثانية ،
فلا ظهور الا
بعد اذنالله
عزوجل ، و ذلك
بعد طول
الامد و قسوة
القلوب ،
وامتلاءالارض
جورا، و
سياتى شيعتى
من يدعى
المشاهدة،
الا فمن ادعى
المشاهدة
قبل خروج
السفيانى
والصيحة فهو
كاذب مفتر ، و
لاحول و لا
قوة
الابالله
العلى
العظيم» به
نام خداوند
بخشنده و
مهرباناى
علىبنمحمد
سمرى! خداوند
پاداش
برادرانت را
در سوك تو
افزون كند،
كه تو از اين
تاريخ تا شش
روز ديگر
خواهى مرد،
پس كارهاى
خود را فراهم
كن، و به كسى
وصيت نكن كه
بعد از تو
جانشين تو
گردد، كه
غيبت دوم
واقع شد،
ديگر ظهورى
نخواهد بود
مگر به فرمان
خداوند
متعال ، و آن
پس از طول مدت
، قساوت دلها
و پر شدن زمين
از جور و ستم
خواهد بود. در
ميان
شيعيانم كس و
يا كسانى
خواهند بود
كه ادعاى
مشاهده مرا
كنند، آگاه
باشيد كه هر
كس پيش از
خروج سفيانى
و صيحه
آسمانى
ادعاى
مشاهده كند،
دروغگوى
تهمت پيشه
است، هيچ حول
و قوهاى جز
به اراده
خداوند والا
و بزرگ نيست.» حسنبناحمد
مكتب (راوى
حديث) مىگويد:
«ما
اين توقيع را
استنساخ
نموديم و از
نزد او بيرون
رفتيم ، چون
روز ششم يك
بار ديگر به
نزد او رفتيم
او را در حال
احتضار
يافتيم.» به
او گفته شد: «بعد
از شما
جانشين شما
كيست؟» او
گفت: «لله امر
هو بالغه»; «خداوند
ارادهاى
دارد كه خود
آن را به
انجام خواهد
رسانيد.» اين
بگفت و ديده
از جهان فرو
بست، و اين
آخرين سخنى
بود كه از او
شنيده شد. (2) 2-
شيخ طوسى، (م 460
ق) نيز اين
توقيع را
توسط جمعى از
مشايخ خود ،
از شيخ صدوق ،
از حسن بن
احمد مكتب
روايت كرده ،
جز اينكه به
جاى: «فقد وقعت
الغيبة
الثانية»، «فقد
وقعت الغيبة
التامة» و به
جاى: «فهو كاذب
مفتر»، «فهو
كذاب مفتر»
آورده است. (3) 3-
امين
الاسلام
طبرسى، (م 548 ق)
در كتاب «اعلام
الورى» از
حسن بن احمد
مكتب (4) و در
كتاب «تاج
المواليد»
مطابق روايتشيخ
طوسى نقل
كرده است. (5) 4-
ابومنصوراحمدبنعلى
طبرسى، از
علماى قرن
ششم ، در كتاب «احتجاج»
با حذف سند
مطابق نقل
شيخ طوسى
روايت كرده
است. (6) 5
- قطب راوندى ،
سعيدبن هبةالله
، (م573 ق) در
كتاب «خرائج»
از طريق شيخ
صدوق روايت
نموده ، جز
اينكه به جاى «الثانيه»،«التامه»
آورده است. (7) 6-
ابن حمزه ،
عمادالدين
محمد بن على
بن حمزه
طوسى، از
علماى قرن
ششم، در كتاب «الثاقب
فىالمناقب»
با حذف اسناد
از حسن بن
احمد مكتب
مطابق نقل
قطب راوندى
روايت كرده
است. (8) 7-
على بن عيسى
اربلى، (م693 ق)
در كتاب «كشف
الغمه»
مطابق روايتشيخ
طوسى نقل
كرده است. (9) 8
- على بن يونس
بياضى، (م877 ق)
در كتاب «الصراط
المستقيم»
از طريق شيخ
صدوق مطابق
نقل شيخ طوسى
روايت كرده
است. (10) 9-
سيدعلى
نيلى، از
علماى قرن
نهم، (11) در
كتاب «منتخب
الانوار
المضئته» از
طريق سعد بن
عبدالله، از
حسن بن احمد
مكتب، مطابق
نقل قطب
راوندى
روايت كرده
است. (12) 10-
شيخ حر عاملى
، (م 1104 ق) در كتاب
«اثبات
الهداة» از
طريق شيخ
طوسى، از شيخ
صدوق - با
تلخيص - روايت
كرده است. (13) 11-
علامه
مجلسى، مولى
محمد باقر، (م
1110 ق) در كتاب «بحار
الانوار» از
غيبتشيخ
طوسى و
احتجاج
طبرسى روايت
كرده است. (14) 12-
محدث نورى ،
حسين بن محمد
تقى نورى
طبرسى (م 1320 ق) در
كتاب «جنة
الماوى» (15) و
«نجم ثاقب» از
غيبت طوسى و
احتجاج
طبرسى روايت
كرده است. (16) 13-
صاحب مكيال،
حاج ميرزا
محمد تقى
موسوى
اصفهانى، (م 1348
ق) در كتاب
ارزشمند «مكيال
المكارم» از
طريق شيخ
صدوق روايت
كرده است. (17) 14-
محدث قمى،
حاج شيخ عباس (م1359
ق) در كتاب «سفينة
البحار» آن را
باختصار
روايت كرده
است. (18) 15-
شيخ على اكبر
نهاوندى (م1363
ق) در كتاب «العبقرى
الحسان» از
طريق علامه
مجلسى ، از
شيخ طوسى
روايت كرده
است. (19) اين
بود متن ،
ترجمه و
منابع توقيع
شريفى كه بر
اساس روايتشيخ
صدوق در
آخرين
روزهاى غيبت
صغرى و در
آستانه غيبت
كبرى از
ناحيه مقدسه
حضرت بقيةالله(ع)
توسط
چهارمين
نايب خاص آن
حضرت شرف
صدور يافته
است. از
اين توقيع
شريف نكاتى
استفاده مىشود
كه در اينجا
اشاره مىكنيم:
1-
على بن محمد
سمرى آخرين
نايب خاص
حضرت مهدى(ع)
است . با وفات
او در سفارت
بسته شده ،
ديگر احدى به
عنوان نايب
خاص در ميان
شيعيان
نخواهد بود. 2-
با مرگ سمرى
غيبت نخستين (غيبت
صغرى) به
پايان رسيده
، غيبت دوم (غيبت
كبرى) آغاز
شده است. 3-
غيبت كبرى آن
قدر طولانى
خواهد بود كه
دلها را
قساوت بگيرد
و زمين پر از
جور و ستم
گردد. 4-
ظهور حضرت
ولى عصر(ع) جز
به فرمان
حضرت احديت ،
آن هم در
آيندهاى
بسيار دور (نسبتبه
تاريخ صدور
توقيع)
نخواهد بود. 5
- در اين مدت
افرادى پيدا
خواهند شد كه
ادعاى
مشاهده حضرت
حجت (ع) را
خواهند كرد. 6-
هر كس پيش از
خروج سفيانى
و نداى
آسمانى
ادعاى
مشاهده كند،
دروغگو و
تهمت پيشه
است. دلالت
اين توقيع بر
سپرى شدن
دوران سفارت
و نيابتخاصه،
و اين كه على
بن محمدسمرى
آخرين نايب
خاص بوده،
ديگر نايب
خاصى در ميان
امت نخواهد
بود، بسيار
صريح و روشن
است و اين
مطلب مورد
اتفاق و
اجماع همه
علماى شيعه ،
بلكه از
ضروريات
مذهب شيعه به
شمار مىآيد
و لذا نيازى
به بحث و
استدلال
ندارد.
همچنين
دلالت اين
توقيع بر
بطلان
مدعيان
مهدويت و
بابيت تا روز
خروج سفيانى
و نداى
آسمانى
بسيار صريح و
روشن است و به
اتفاق همه
علماى شيعه و
به ضرورت
مذهب شيعه ،
همه مدعيان
بابيت و
مهدويت كه در
گذشته بوده و
احيانا در
آينده پيدا
شوند،
دروغگو ،
شياد و حقه
باز هستند،
اين مطلب نيز
نيازى به بحث
و استدلال
ندارد. آنچه
در پيرامون
اين توقيع
لازم به بحث و
بررسى است
نكات زير مىباشد:
1-
آيا سند اين
توقيع درست
است ؟ و مىتوان
به آن اعتماد
كرد يا نه؟ 2-
آيا «حسنبناحمد
مكتب»، تنها
راوى توقيع ،
در منابع
رجالى توثيق
شده است ؟ 3-
آيا روايات
ديگر ضعف سند
آن را جبران
مىكنند؟ 4-
آيا منظور از «ظهور»
در اين توقيع
ظهور
اصطلاحى
است؟ 5
- منظور از «مشاهده»
در اين توقيع
چيست؟ 6-
آيااين
توقيع قلم
سرخ بر همه
تشرفات مىكشد؟
7-
آياتاكنون
فقهاى بزرگ
شيعه گفتار
صريحى در
مورد امكان
ديدار حضرت
در عهد غيبت
كبرى فرمودهاند؟
8
- آيا ناقلان
اخبار و
راويان آثار -
كه اين توقيع
را در منابع
حديثى خود
آوردهاند -
به اين معنى
ملتزم شدهاند
كه از تشرفات
سخن نگويند
يا هر كدام
فصلى را به
سرگذشت
ديدار
كنندگان
اختصاص دادهاند؟
چرا ؟ 9-
آيا اين
بزرگان براى
توجيه كار
خود دلائلى
ارائه دادهاند؟
10-
آيا بر اساس
روايات وارد
شده از
معصومين(ع)
كسى در غيبت
كبرى به محضر
آن كعبه
مقصود مشرف
مىشود يا
نه؟ اينها
مطالبى است
كه به فضل
الهى لازم
است در اين
گفتار مورد
بررسى قرار
بگيرد و طبعا
بيشتر آنها
در شمارههاى
آينده به
محضر
خوانندگان
گرامى تقديم
خواهد شد،
ولى نظر به
اينكه اين
مساله از
طرفى بشدت
مورد نقض و
ابرام ، ونفى
واثبات
قرارگرفته،
و از طرفى
ديگر با
اعتقادات ما
ارتباط
دارد، پيش از
طرح ديگر
مسائل
مربوطه ، نظر
فقهاى بزرگ
جهان تشيع را
در طول قرون و
اعصار
باختصار
يادآور مىشويم
و قضاوت را به
خوانندگان
پژوهشگر و بىطرف
وامىگذاريم:
1-
سيد مرتضى
علمالهدى «ابوالقاسم
على بن حسين
موسوى»،
معروف به
سيدمرتضى
علمالهدى (م436
ق) در كتاب
بسيار
ارزشمند «تنزيه
الانبياء» در
مورد بيان
آثار وجودى
حضرت در عهد
غيبت مىنويسد:
«ما
هرگز يقين
نداريم كه
احدى به خدمت
آن حضرت نمىرسد
و هيچ كس با آن
حضرت ديدار
نمىكند ،
اين مطلبى
است كه براى
ما معلوم
نيست و ما
راهى نداريم
كه بر آن يقين
پيدا كنيم.» (20) آنگاه
پس از بحث
طولانى در
اين زمينه مىفرمايد:
«ممتنع
نيست كه امام(ع)
براى برخى از
دوستانش كه
اسباب خوف در
بين نباشد
ظاهر شود، و
اين مطلبى
است كه ما
هرگز نمىتوانيم
يقين كنيم كه
چنين چيزى
نبوده است،
زيرا هر يك از
شيعيان آن
حضرت، از حال
خود آگاه
هستند و راهى
ندارند كه از
حال ديگران
آگاه شوند.» (21) «سيدمرتضى»
در كتاب
ديگرش ، «الشافى
فى الامامة»
در اين رابطه
مىفرمايد: «ما
هرگز يقين
نداريم كه
امام(ع) براى
گروهى از
دوستان و
شيعيانش
ظاهر نمىشود
، بلكه ممكن
استبراى
آنها ظاهر
شود و ممكن
استبراى
هيچ كدام از
آنها ظاهر
نشود، هر يك
از ما فقط از
حال خود خبر
دارد و حال
ديگران
برايش معلوم
نيست.» (22) سيد
مرتضى كتاب
مستقلى
پيرامون
غيبت دارد به
نام «المقنع
فىالغيبة»
سپس تكملهاى
بر آن نوشته
به نام: «الزيادة
المكمل بها
كتاب المقنع»،
اين دو كتاب
در يك مجلد به
چاپ رسيده
است. ايشان
در بخش تكمله
در ضمن بحث از
آثار وجودى
امام(ع) مىفرمايد:
«آيا
در ميان
افرادى كه به
امامت و وجوب
اطاعت او
معتقد
هستند، كسى
پيدا مىشود
كه اگر امام(ع)
بر او ظاهر
شود و معجزهاى
نشان دهد تا
او يقين كند
او امام زمان(ع)
مىباشد،
آنگاه
بخواهد او را
اصلاح كند،
يا تاديب
كند، و يا حد
الهى را بر او
جارى كند، او
امتناع كند و
خود را در
اختيار امام(ع)
قرار ندهد و
تسليم فرمان
او نشود؟!» (23) و
در ادامه
همين بحث مىفرمايد:
«منعى
نيست از اين
كه امام(ع)
براى برخى از
شيعيان ظاهر
شود، آنها را
اصلاح،
ارشاد،
موعظه،
تاديب و يا
تعليم نمايد.»
(24) آنگاه
در مورد
تاثير امام(ع)
در پرهيز
كردن شيعيان
از گناه مىنويسد:
«هنگامى
كه ما او را
نمىشناسيم،
دايره پرهيز
از گناه
گستردهتر
مىشود،
زيرا با ديدن
هر فرد
ناشناسى
احتمال مىدهيم
كه او حجتخدا
باشد و خود را
به پرهيز از
گناه ملزم مىدانيم،
در اين رابطه
ناگزير مىشويم
كه با ديدن
همسايگان ،
ميهمانان و
ديگر افرادى
كه بر ما وارد
مىشوند و يا
با ما مواجه
مىشوند از
گناه دورى
بجوييم.» (25) سيدمرتضى
رساله ديگرى
در غيبت دارد
به نام «مسئلة
و جيزة فى
الغيبة» ،
اين رساله به
پيوست دهها
رساله ديگر
در ضمن
مجموعهاى
به نام «كلمات
المحققين»
به سال 1315 ق در
تهران چاپ
سنگى خورده و
اخيرا در قم
افستشده
است. سيد
مرتضى در اين
رساله نيز
اين موضوع را
بررسى كرده
با تعبير
روشنترى
فرموده: «ما
جايز مىدانيم
كه بسيارى از
دوستان و
قائلين به
امامت آن
حضرت به
خدمتش برسند
و از فيض
ديدارش
برخوردار
باشند.» (26) عبارتهاى
نقل شده از
سيدمرتضى
براى اثبات
اين مطلب كه
از نظر ايشان
امكان ديدار
حضرت در عهد
غيبت منتفى
نيست ، كافى و
روشن است. 2-
شيخ طوسى «ابوجعفر
محمدبنحسنطوسى»،
مشهور به شيخ
الطائفه ، (م 460
ق) در كتاب
ارزشمند «الغيبة»
مىفرمايد: «ما
هرگز يقين
نداريم كه آن
حضرت از همه
دوستانش
پوشيده است،
بلكه ممكن
استبراى
بيشتر آنها
ظاهر شود،
زيرا هيچ كس
جز از حال
خويشتن آگاه
نيست، پس هر
كس كه امامش
بر او ظاهر
شود، مشكلش
برطرف شده
است ، و اما
كسى كه امام(ع)
بر او ظاهر
نشود، او
متوجه مىشود
كه لابد در او
قصور و يا
تقصيرى هست
كه امام(ع) بر
او ظاهر نشده
است ، اگر چه
به تقصير
خودش به صورت
تفصيلى آگاه
نباشد.» (27) اين
بخش از سخنان
شيخ طوسى
صريح است در
اين كه ديدار
حضرت امرى بر
اساس قاعده
است و كسانى
كه از اين فيض
مرحوم هستند
بايد در
اعمال خود
تجديد نظر
كنند تا
معلوم شود كه
مشكل آنها در
كجاست؟! علامه
مجلسى پس از
نقل سخنان
شيخ طوسى به
بررسى آن
پرداخته و در
پايان به اين
نتيجه رسيده
است كه: «غيبت
امام زمان(ع)
از مخالفان
به جهت تقصير
آنهاست ولى
غيبت آن حضرت
از شيعيان
معترف ، در
مواردى ممكن
استبه جهت
تقصير آنها
باشد، ولى
همه جا اين
طور نيست و در
مواردى ممكن
است دلائل
خاص خودش را
داشته باشد.»
(28) شيخ
طوسى اين
مطلب را با
بسط بيشترى
در كتاب «تلخيص
الشافى»
آورده است. (29) 3-
طبرسى «ابوعلى،
فضلبنحسن»
مشهور به
امين
الاسلام
طبرسى، (م 548 ق)
صاحب تفسير «مجمعالبيان»،
دركتاب
پرارج «اعلام
الورى
باعلام
الهدى» مىفرمايد:
«ما
يقين نداريم
كه احدى به
خدمت امام(ع)
نمىرسد،
اين مطلب
براى ما
معلوم نيست و
راهى براى
چنين يقينى
وجود ندارد.»
(30) 4-
سيدابن
طاووس «رضىالدين
علىبنموسىبنطاووس»،
معروف به
سيدابن
طاووس (م 664 ق) در
كتاب
ارزشمند «طرائف»
در اين رابطه
مىفرمايد: «بعد
از غيبت صغرى
نيز بسيارى
از شيعيان و
غير آنها، آن
حضرت را
ملاقات كرده
، از معجزات و
كراماتى كه
به دست آن
حضرت به وقوع
پيوسته
فهميدهاند
كه او همان
مهدى موعود
است. پس
اگر امروز از
نظر نوع
شيعيان و
دوستانش
غايب است،
منافات
ندارد كه عدهاى
از آنها
حضرتش را
زيارت كنند و
از گفتار و
كردارش بهرهمند
شوند و در عين
حال از مردم
پوشيده
دارند.» (31) سيدابنطاووس
در كتاب
ديگرش «كشف
المحجه» به
پسرش خطاب
كرده مىگويد:
«تنها
كسانى از درك
محضر آن حضرت
محرومند كه
در پيروى از
فرمانهاى
حضرت حجت و
خداوند
احديت
كوتاهى
دارند.» (32) و
در بخش ديگرى
از همين كتاب
مىفرمايد: «چندين
بار حوادثى
براى تو رخ
داد در اين
رخدادها به
آن حضرت نياز
پيدا كرديم،
در مقامات و
منامات چندى
او را ديدار
كرديم و از
روى احسان بىكرانش
حوائج ترا
كفايت نمود.»
(33) و
در جاى ديگرى
از كتاب
يادشده مىفرمايد:
«من
به اين مقدار
بيدارباش
بسنده كردم -
براى كسى كه
خداوند
بخواهد به او
عنايت كند و
احسانش را بر
او تمام
نمايد، راه
را به سوى
امام(ع) باز
است.» (34) 5
- علامه مجلسى «مولى
محمد باقر
مجلسى» (م 1110 ق)
در دهها مورد
از كتاب بىنظير
«بحار
الانوار» به
اين موضوع
تصريح كرده،
كه از آن جمله
است
فرازهايى كه
از غيبتشيخ
طوسى نقل
كرديم ، (35) كه
علامه مجلسى
آنها را نقل
كرده و
بتفصيل
بررسىنمودهاست.
(36) علامه
مجلسى در
مورد متن
توقيع ، هم
نقطهنظرهايى
دارد كه در
شمارههاى
بعدى نقل
خواهد شد. 6-
آخوند
خراسانى «آيةالله
آخوند
ملامحمد
كاظم
خراسانى» (م1329
ق) در كتاب
معروف «كفاية
الاصول» در
مقام بيان
حجيت اجماع
مىفرمايد: «گاهى
براى يگانههاى
دوران پيش مىآيد
كه به ديدار
آن حضرت
شرفياب شود و
فتوا را از
خود آن حضرت
اخذ كند وبه
دلايلى
مجبور به
كتمان باشد و
لذا مستقيما
از آن حضرت
نقل نكند
بلكه ادعاى
اجماع كند.» (37) آنگاه
با بيان
روشنترى مىفرمايد:
«اگر
چه ممكن استبرخى
از يگانههاى
دوران به
محضر آن حضرت
شرفياب شوند
و احيانا او
را هم
بشناسند.» (38) اهميت
اين فراز از
فرمايش
مرحوم آخوند
در اين است كه
ايشان حتى
ديدار با فرض
شناخت را هم
تجويز نموده
است. 7-
ميرزاى
نايينى «آيةالله
ميرزامحمدحسينغروى
نايينى» (م 1355 ق)
به نقلتلميذش
شيخمحمدعلى
كاظمى(م 1365 ق)در
كتاب «فوايدالاصول»
مىفرمايد: «آرى
براى
انسانهاى كم
نظير اتفاق
مىافتد كه
به حضور
مبارك آن
حضرت تشرف
يافته، حكم
خدا را از حجتخدا
فرا گيرند.» (39) 8
- اصفهانى «آيةاللهحاجشيخمحمدحسين
اصفهانى» (م 1361
ق) در كتاب «نهايةالدرايه»
به هنگام بحث
از مدرك
اجماع منقول
مىفرمايد: «يقين
و يا گمان نمىرود
كه اين سخن را
از دو لب امام(ع)
شنيده
باشند، يا
عمل او را
ديده باشند و
يا تقرير آن
حضرت را براى
ما حكايت
نموده
باشند، زيرا
احتمال اين
معنى در عصر
غيبت جز براى
افراد بىنظير
نمىرود.» (40) بر
اساس
عبارتهاى
بالا كه از سه
استوانه
استوار حوزه
علميه نجف
اشرف در قرن
اخير نقل شد،
تشرف به محضر
كعبه موعود
در عصر غيبتبراى
افراد يكتا و
بىنظير
امكان پذير
است و احتمال
تشرف افراد
اوحدى و
استماع فتوا
از آن حجت
پروردگار
منتفى نيست. 9-
حكيم «آيةالله
حاج سيد محسن
حكيم» (م 1390 ق)در
كتاب
ارزشمند «المستمسك
العروةالوثقى»
به هنگام
اقامه دليل
بر يك فتواى
فقهى ، از «حسن
بن ابىطالب
يوسفى آبى»
تلميذ محقق
حلى ، نقل مىكند
كه در كتاب «كشف
الرموز» (41) مىنويسد:
«شخص
فاضل و
بزرگوارى از
ما در اين
مساله قائل
به حرمتبود
و ادعا مىكرد
كه آن را از دو
لب كسى كه
قولشحجتاستشنيده
است.» (42) از
اين سخن
استفاده مىشود
كه از نظر آيةالله
حكيم چنين
ادعايى در
عصر غيبت
واضح
البطلان
نيست و گر نه
ايشان آن را
به عنوان يكى
از ادله باب
ذكر نمىكرد. ايشان
همچنين عين
عبارت آخوند
خراسانى را
در كتاب «حقايقالاصول»
آورده و
تعليقهاى
بر آن نزده
است. (43) 10-
ميلانى «آيةالله
حاج سيد محمد
هادى ميلانى»
(م 1395 ق) مطابق
نقل تلميذش
آيةالله
حاج شيخ رضا
توحيدى - مقيم
تبريز در
منزل خود در
كربلاى معلى
خطاب به
ايشان
فرموده بود: «آقا
حضرت امام
زمان(ع) بنا
است از
چشمهاى
متعارف غايب
باشند.» البته
نظرشان اين
بود كه بايد
چشمها بيش از
متعارف باشد
تا آن حضرت را
در هر لباسى
بشناسد. (44) 11-
گلپايگانى «آيةالله
حاج
سيدمحمدرضا
گلپايگانى» (م
1414 ق) در پاسخ
اين پرسش كه: -
چه كار بايد
كرد تا بتوان
امام زمان(ع)
را ملاقات
كرد؟ چنين
نوشتند: «بطور
كلى براى
تشرف به حضور
ايشان نمىتوان
راهى را كه
همه كس به آن
برسند ارائه
داد زيرا،
بسيارى از
مردم از اين
فيض عظيم -
شناخت آن
حضرت - محروم
هستند، مع
ذلك عمل به
تكاليف
شرعيه و جلب
رضايت و
خشنودى آن
حضرت و بعض
اعمال مثل
چهل شب به
مسجد سهله
رفتن بسا
موجب تشرف
بعضى اشخاص
كه مصلحتباشد
خواهد بود.» (45) اينها
عبارتهاى
گروهى از
چهرههاى
ممتاز و
شخصيتهاى
برجسته جهان
تشيع در طول
يكهزار سال
گذشته بود،
كه همگى بر
امكان
شرفيابى
افراد خاصى
به پيشگاه آن
كعبه مقصود و
قبله موعود
در عهد غيبت
صراحت
داشتند. به
خواستخداوند
ديگر مسائل
مربوط به اين
موضوع در
شمارههاى
بعدى بررسى
خواهد شد. پىنوشتها:
1-
وفات على بن
محمد سمرى
بنا بر مشهور
روز نيمه
شعبان329 ق است.ر.ك:
بحارالانوار،
ج 51 ، ص 360 ; سفينةالبحار،
ج6 ، ص 431 ، كشفالمحجة
، ص159 ; تابع
المواليد ، ص
144. ولى در برخى
منابع نيمه
شعبان 328 ق آمده
است، ر. ك:
اعلام
الورى، ص417 ;
منتخب
الانوار
المضيئه، ص 130;
كشفالغمه،
ج3، ص 320. 2-
شيخ صدوق ،
كمال الدين و
تمام
النعمة، ج 2 ، ص516
، چاپ جامعه
مدرسين ، قم. 3-
شيخ طوسى ،
كتاب الغيبة
، ص 395 ،
المعارف
الاسلاميه،
قم. 4-
طبرسى،
اعلام الورى
، ص417 ، چاپ
دارالتعارف
، بيروت. 5
- طبرسى ، تاج
المواليد،
در ضمن
مجموعه
نفيسه، ص 144،
بصيرتى، قم. 6-
طبرسى ،
احتجاج، ج 2، ص
478 ، اعلمى،
بيروت. 7-
قطب راوندى ،
الخرائج و
الجرائح ، ج3،
ص1129، مؤسسه
الامام
المهدى، قم. 8
- ابن حمزه ،
الثاقب فى
المناقب ، ص603،
انصاريان،
قم. 9-
اربلى ، كشف
الغمه، ج3 ، ص
320 ، دارالكتاب
الاسلامى،
بيروت. 10-
بياضى،
الصراط ا
لمستقيم،
ج 2 ، ص236 ،
المكتبة
المرتضويه،
تهران. 11-
دكتر جاسم
حسينى وفات
نيلى را به
سال 790 ق نوشته
است . ر . ك:
تاريخ سياسى
غيبت امام
دوازدهم، ص23. 12-
نيلى، منتخب
الانوار
المضيئة ، ص 130،
خيام، قم. 13-
شيخ حر عاملى
، اثبات
الهداة، ج3 ،
ص693، علميه،
قم. 14-
علامه
مجلسى،
بحارالانوار،
ج 51، ص 361 و ج 52، ص 151،
اسلاميه،
تهران. 15-
ميرزاى نورى
، جنةالماوى
، ص 145،
دارالمحجةالبيضاء،
بيروت. 16-
محدث نورى ،
نجمالثاقب
، ص559 ،
جمكران، قم. 17-
فقيه
احمدآبادى ،
مكيال
المكارم، ج 2،
ص357، علميه،
قم. 18-
محدث قمى ،
سفينةالبحار،
ج6 ، ص 431،
اسوه، قم. 19-
شيخ على اكبر
نهاوندى ،
العبقرىالحسان
20-
علمالهدى ،
تنزيه
الانبياء ، ص 235
،
دارالاضواء،
بيروت. 21-
همان ماخذ، ص
238. 22-
علمالهدى،
الشافى، ج 1، ص149،
مؤسسة
الصادق ،
تهران. 23-
علمالهدى ،
المقنع فى
الغيبة ، ص 75،
آل البيت، قم . 24-
همان ماخذ، ص77.
25-
همان ماخذ، ص 78.
26-
علم الهدى،
كلمات
المحققين ، ص533،
مكتبه مفيد،
قم. 27-
شيخ طوسى ،
كتاب
الغيبة، ص99 ،
معارف
اسلاميه، قم. 28-
علامه
مجلسى،
بحارالانوار،
ج 51 ، ص 215،
اسلاميه،
تهران. 29-
شيخ طوسى ،
تلخيص
الشافى، ج 4، ص
222، دارلكتبالاسلاميه
، قم. 30-
طبرسى ،
اعلام الورى
، ص 438 ،
دارالتعارف،
بيروت . 31-
سيدابن
طاووس ،
طرائف ، ص356 ،
نويد اسلام ،
قم. 32-
سيدابن
طاووس ، كشف
المحجه، ص53 ،
حيدريه، نجف
اشرف. 33-
همان ماخذ، ص
151. 34-
همان ماخذ، ص
154. 35-
علامه مجلسى
،
بحارالانوار،
ج 51، ص196 ، چاپ
اسلاميه ،
تهران. 36-
همان مدرك، ج 51
، ص 215 37-
آخوند
خراسانى ،
كفايةالاصول،
ج 2 ، ص 70 ،
اسلاميه ،
تهران. 38-
همان ماخذ، ج 2
، ص 74، چاپ آل
البيت، ص 291 و
چاپ جامعه
مدرسين، ص 335. 39-
ميرزاى
نايينى ،
فوايدالاصول
، جامعه
مدرسين، قم. 40-
اصفهانى ،
نهاية
الدراية، ج3،
ص 185، چاپ آل
البيت، قم. 41-
كشف الرموز
شرح مختصر
النافع محقق
حلى است كه به
سال 672 ق تاليف
شده است. 42-
حكيم،
المستمسك
العروةالوثقى،
ج 14، ص 62، چاپ
احياء
التراث ،
بيروت . 43-
حكيم ، حقايق
الاصول، ج 2، ص
100 و 104 ، آل البيت
، قم . 44-
توحيدى ،
كعبه مقصود ،
ص 31 ، ستاد
بزرگداشت
نيمه شعبان ،
تبريز. 45-
دفاتر
استفتائات ،
به نقل از
عنايات حضرت
مهدى موعود،
على كريمى
جهرمى ، ص 18. |