فمينيسم اجبار يا اختيار؟

ليدا فخري

 

ظهور پديده «جهاني شدن»‌در عصر پسامدرن كه عرصه‌هاي مختلف اقتصادي، سياسي، فرهنگي و اجتماعي را تحت الشعاع قرار داده است به موضوعي چالش برانگيز در حوزه علوم اجتماعي و مباحث علوم سياسي بدل گشته كه پيامدهاي مثبت و منفي بسياري را در بطن خود پرورانده است و باعث زايش و تولد پديده‌هايي چون شكل گيري خود انتقادي، پيدايش هويت‌هاي سيال و متكثر، روان پريشي فرهنگي و... شده است كه گروه‌ها و جنبش‌هاي سياسي – اجتماعي مختلف براساس نوع نگرش و جهان بيني خود به هضم يا مقابله با اين پديده پرداخته‌اند. از جمله اينكه نظريه پردازان فمينيسم «زنانه شدن فقر و بيكاري» را از پيامدهاي پديده جهاني شدن ارزيابي مي‌كنند و موضعي انتفادي در برابر آن مي‌گيرند.

اما نظريه پردازاني چون گيدنز كه بيشتر از منظر فرهنگي ابعاد پديده جهاني شدن را مورد تحليل قرار مي‌دهند به خصلت بازتابي بودن و شكل گيري خودانتقادي اشاره مي‌كنند و بر اين باور هستند كه انسان‌ها در عصر پسامدنرن به نوعي افزايش آگاهي نسبت به خود و جهان پيرامون دست يافته‌اند كه اين امر باعث پيدايش «هويت‌هاي سيال و متكثر» شده است و روان پريشي فرهنگي و اضطراب را به دنبال داشته است. اما از سويي ديگر احياي مذهب در چارچوب فعلي را بايد امري مثبت تلقي كرد. به عقيده گيدنز عصر مدرن كه اجازه طرح مباحث اخلاقي و مذهبي را نمي‌داد و امري سركوب شده و در حاشيه بود در شرايط جهاني شدن امكان ظهور پيدا مي‌كنند، در حالي كه برخي برخلاف گيدنز عكس العمل ‌هاي خصومت آميز بنياد گرايان را ناشي از احياي يك سري مسائل مذهبي تلقي كرده‌اند و آن را پاسخي منفي به پديده جهاني شدن ارزيابي مي‌كنند. دكتر فاطمه صادقي در سخنراني‌اي كه چندي پيش تحت عنوان «زنان و جهاني شدن » در مركز گفت و گوي تمدن‌ها و به همت بخش علوم سياسي اين مركز ارائه كردند. به تأثيرات فرهنگي پديده جهاني شدن در كشورهاي اسلامي و به ويژه بر زنان مسلمان پرداختند و برخي از شاخص‌هاي پديده جهاني شدن را از منظر جنسيت مورد بررسي قرار دادند و به ارتباط تئوري‌هاي جهاني شدن با نظريه‌هاي فمينيستي اشاره نمودند.

صادقي در ابتدا به عنوان مقدمه‌اي بر بحث اصلي خود، پديده جهاني شدن را از ديدگاه تئوريسين‌هايي كه بر بعد اقتصادي اين پديده تأكيد مي‌كنند و رويكردي ماركسيستي دراند اين گونه تعريف كرد كه جهاني شدن از پيامدهاي عصر پسامدرن و رشد سرما       يه داري تلقي مي‌شود كه در راستاي انباشت و انتقال كالاها و تحرك در فضا و زمان به وقوع مي‌پيوندد و از لوازم حيات كاپيتاليسم در دوران جديد محسوب مي‌شود. يعني برخلاف سرمايه داري متقدم كه در آن انتقال كالاها متضمن اين بود كه در چارچوب «دولت – ملت‌ها»‌شكل گيرد، در دوران جديد مرزهاي «دولت – ملت‌ها» به مانع اصلي انتقال و حيات سرمايه‌داري بدل شده است به همين دليل ما با تحركي در فضا و زمان مواجه هستيم كه سعي دارد اين مرزها را پشت سر گذارد.

نظريه‌هاي جهاني شدن از منظر جنسيت :

بسياري از نظريه پردازان فمينيست كه پديده جهاني شدن و تئوري هاي آن را از منظر هويت جنسيتي مورد تحليل قرار مي‌دهند بر آن انتقاداتي را وارد مي‌كنند از جمله اينكه برخي از فمينيست‌ها معتقد هستند كه پديده جهاني شدن باعث به وجود آمدن نوعي دوگانگي در عرصه جهاني شده است: دوگانگي «جهان» در مقابل «محلي» (glabal/local) دكتر صادقي با اشاره به اين امر افزود: از نظر فمينيست‌ها اين دوگانگي شبيه دوگانگي مونث/ مذكر است بدين معنا كه «جهاني» (glabal) را مساوي با مذكر و «محلي» (local) را مؤنث فرض مي‌كنند و معتفد هستند كه در پديده جهاني شدن آنچه مهم است «جهاني»‌است و امر «جهاني» بر امر «محلي» برتري دارد و در واقع عرصه جهاني يك عرصه مردانه است كه زنان در آن جايي ندارند.

در همين راستا، انتقاد ديگري كه فمينيست‌ها بر نظريه پردازان پديده جهاني شدن دارند اين است كه اين نظريه پردازان در بررسي ابعاد جهاني شدن به ويژه از بعد اقتصادي و فرهنگي، تأثير اين پديده را بر زنان كمتر مورد توجه قرار داده‌اند در حالي كه يكي از مهمترين گروه‌هايي كه تحت تأثير تحولات جهاني هستند و چالش‌هاي بسياري را پيرامون خود دارند زنان هستند كه تقريبا در پديده جهاني شدن ناديه گرفته شده‌اند.

تاثيرات اقتصادي- سياسي جهاني شدن بر زنان در كشورهاي مسلمان:

صادقي به عنوان مهمترين تاثير سياسي – اقتصادي‌اي كه پديده جهاني شدن بر كشورهاي اسلامي به ويژه زنان مسلمان داشته به «سياست‌هاي تعديل ساختاري » اشاره كرد و در توضيح اين پديده گفت: سياست اقتصادي يي است كه تحت فشار بانك جهاني و صندوق بين المللي پول در كشورهاي در حال توسعه شامل كشورهاي اسلامي اعمال شد و در اين راستا اقتصاد در اين كشورها از ساختارهاي ملي به سمت ساختارهاي خصوصي پيش رفت كه بسياري معتقد هستند اين خصوصي سازي صنايع در كشورهاي اسلامي بر زنان اثر نامطلوب داشته است. در اين كشورها زناني كه در اقتصاد ملي مشغول به كار بودند اكنون مجبور هستند به اقتصاد خصوصي رو آورند. تحت اين شرايط زنان يا كار خود را از دست داده‌اند يا با حقوق كمتر در صنايع خصوصي شده كه نياز به كارگران ماهرتري دارد مشغول به كار شده‌اند. بنابراين سياست‌هاي تعديل ساختاري اقتصاد از يك سو با پديده‌اي به نام «زنانه شدن بيكاري» و از سوي ديگر «زنانه شدن فقر» را در كشورهاي مسلمان به دنبال داشته است.

در همين راستا مساله ديگري كه صادقي به آن اشاره كرد تقويت ساختارهاي سنتي پدر سالار در كشورهاي اسلامي است كه بخش اعظم فشار اين قضيه بر زنان تحميل مي‌شود. از جمله تاكيد بيش از اندازه بر حجاب زنان و خانه نشين كردن آنان از پيامدهاي ساختارهاي سنتي پدر سالار در اين جوامع است.

اما اين بحران‌هاي اقتصادي براي زنان به ويژه در كشورهاي مسلمان به يك نوع «خودآگاهي جنسيتي» منجر شده است كه شكل گيري اتحاديه‌هاي كارگري زنان را به دنبال داشته است . صادقي به نقل از يك پژوهشگر مصري گفت: اگر در جوامع سنتي اسلامي زنان از احترام بيشتر و حقوق كمتري برخوردار بودند اما اكنون در شرايط جديد كه احترامشان از دست رفته پس چاره‌اي ندارند جز اين كه حقوقشان را احيا كنند و لذا فمينيسم ديگر يك انتخاب نيست بلكه تا حدودي يك اجبار است. فمينيسم به معناي به دست آوردن يك سري آگاهي يا خودآگاهي جنسيتي است براي رسيدن به حقوق اوليه‌اي كه يك زن مستحق آن است.

پيامدهاي فرهنگي پديده جهاني شدن در كشورهاي اسلامي:

صادقي در بخش پاياني سخنان خود به «شكل گيري شبكه هاي فرهنگي زنان» و همچنين «شكل گيري هويت‌هاي جدي مذهبي »‌ به عنوان دو پيامد فرهنگي پديده جهاني شدن در كشورهاي اسلامي اشاره كرد و با نقل به مضمون سخنان او مي‌توان گفت كه تا بيش از دهه 60 و 70 چالشي اساسي در كشورهاي اسلامي درخصوص حقوق زنان وجود داشت مبني بر اين كه اسلام با مدرنيته هماهنگ و همگام نيست و يا اينكه حقوق زنان با اسلام سازگار نيست و يك دوگانگي شديد وجود داشت كه يك طرف آن مذهب و طرف ديگر زنان بودند. اما با شكل گيري شبكه هاي فرهنگي زنان اين آگاهي شكل گرفت كه مساله بر سر دوگانگي بين حقوق زنان و اسلام نيست بلكه به دليل فرهنگ پدر سالار برخي از جوامع از يك طرف و حقوق زنان از طرف ديگر است. بدين معنا كه فرهنگ مي‌تواند مذهب را به گونه‌اي ديگر تفسير و تعبير كند و اين دوگانگي بخشي از ساختار مدرن و آگاهي مدرن در مورد جهان بود و هنگامي كه وارد شرايط جديد جهاني مي‌شويم اين دوگانگي خود به خود رنگ مي‌بازد و فرهنگ‌هاي متكثر و تفاسير متعدد از مذهب جايش را مي‌گيرد.

اما در مورد شكل گيري هويت‌هاي جديد مذهبي كه يكي از شاخصه هاي جامعه جهاني است بايد گفت كه برخي از نظريه‌پردازان ظهور پديده بنياد گرايي را در دوره معاصر از اين نوع ارزيابي كرده‌اند. از جمله اين نظريه پردازان، فمينيست‌هاي ايراني هستند كه معتقدند جنبش بنياد گرايي يك پاسخ كاملا تخاصمي و خصومت آميز به شرايط جديد است. در حالي كه در شرايط جديد بر تكثر فردي تاكيد مي‌شود بنياد گرايان قصد دارند يك هويت واحد بسازند و انسان‌ها را در حدود ذهني و عملي‌اي محدود تعريف كنند و به عنوان واكنشي به شرايط موجود به دنبال احياي اسلام و احياي هويت‌هاي گذشته هستند كه در نهايت منجر به يك نوع روان پريشي فرهنگي مي‌شود. اما در مقابل اين نوع جنبش‌ها مي‌توان از جنبش هاي اسلام گرايي هم ياد كرد كه علاوه بر اين كه به دنبال احياي يك نوع هويت مذهبي هستند، تعامل را نيز مي‌پذيرش تكثر فرهنگي هستند و رويكردي دموكراتيك به آن دارند.

منبع :  روزنامه ايران  يكشنبه 7 تير ماه