كبرى
حكيمزاده
ابيانه
در
طول تاريخ بىاعتنايى
به حقوق مادى
و معنوى زن
موجب شد تا
جنبشها و
حركتهاى
گوناگونى
تحت عنوان
دفاع از حقوق
زنان شكل
بگيرد. هم
زمان با جنبشهايى
كه با توجه به
شان انسانى -
مادرى زن،
خواهان
احقاق حقوق
طبيعى زن و
حرمت انسانى -
دينى او
بودند،
ديدگاههاى
افراطى
ديگرى نيز در
دورههاى
مختلف شكل
گرفت و تا روى
كار آمدن
جنبشهاى
راديكال
فمينيسم پيش
رفت. حركتهايى
كه در ابتدا
براى باز
ستاندن حقوق
حداقل زنان
بود تا مرحلهى
ناديده
گرفتن طبيعىترين
ساختارهاى
جسمى زن و مرد
در قالب
تشابه حقوقى
زن و مرد تنزل
يافت.
نتايج
تمام تلاشهاى
افراد و گروههاى
طرفدار
احقاق حقوق
زنان، در
نهايتبه
صورت
كنوانسيون
رفع هر گونه
تبعيض عليه
زنان، شامل 30
ماده (16 مادهى
اصلى و 14 مادهى
اجرايى و
نظارتى) در
دسامبر سال 1979
به تصويب
مجمع عمومى
سازمان ملل
متحد رسيد.
طى
25 سال گذشته 5
كنفرانس
جهانى مخصوص
زنان از سوى
سازمان ملل
برپا شده كه
عبارتند از
كنفرانس
مكزيكوسيتى
(1975)، كپنهاك (1980)،
نايروبى (1985)،
پكن (1994) و
نيويورك (2000) .
هدف اساسى
اين
كنوانسيونها
بررسى و
تضمين
راهبردها و
سياستهاى
جهانى مناسب
جهت اجرا و
تحقق مفاد
كنوانسيون
رفع تبعيض و
ارزيابى
ميزان
پيشرفت
كشورها در
اين راستا
بوده است.
تا
اوايل قرن
بيستم آن چه
مورد بحث و
گفت و گو قرار
مىگرفت، به
حقوق انسانها
و يا حقوق ملتها
در برابر
دولتها و يا
حقوق طبقهى
كارگر و زحمت
كش در مقابل
كارفرما و
ارباب مربوط
بود. در اوايل
قرن بيستم
مسالهى
حقوق زن در
برابر مرد
مطرح شد. مفاد
كنوانسيون
بر محور «ضرورت
تساوى زنان و
مردان در همهى
شؤون»
استوار است.
اين ضرورت بر
مبناى
ناديده
گرفتن تفاوتهاى
طبيعى و
جنسيتى در
مقابل قانون
گذارى پايه
ريزى شده است
و ادعا مىشود
كه تنها از
اين طريق
رفاه،
آسايش،
امنيت،
عدالت و
آزادى زنان
تامين مىشود.
معاهدات
بينالمللى
اگر به صورت
بىطرفانه و
صحيح به اجرا
درآيند، مىتوانند
نتايج نسبتا
قابل توجهى
داشته باشند.
اما اجازه
بدهيد اعلام
كنم كه من به
عنوان يك
انسان به
نتايج اين
گونه
قراردادها و
كنوانسيونها
چندان خوش
بين نيستم.
دنيايى كه من
شاهد آن هستم
سرشار از ظلم
و تبعيض ميان
انسانها
است; نه فقط
زنان بلكه
مردان نيز از
حقوق متساوى
برخوردار
نيستند. در
دنيايى كه
سرمايه و
قدرت حكومت
مىكند، فقط
صاحبان قدرت
و ثروت،
حقوقى تضمين
شده دارند و
ديگران (مردان
و زنان فاقد
قدرت و ثروت)
از بهرهبرى
چندانى
برخوردار
نيستند.
به
عقيدهى من
در دنيايى كه
حق «وتو» بر آن
حكومت مىكند،
فقط صاحبان
حق «وتو»
داراى حقوقى
بىحد و مرز
هستند و
ديگران تا
اندازهاى
از حقوق
انسانى
برخوردارند
كه منافع
گروه اول
محدود نشود.
شايد اين سخن
با ادعاهاى
قرن حاضر
سازگار
نباشد، اما
حقيقت همين
است. طبق مفاد
اعلاميهى
حقوق بشر،
كسى حق
ندارد،
ديگرى را به
قتل برساند.
اما آيا عكسالعمل
طرفداران
حقوق بشر و
مدافعان حق
حيات انسان
در مقابل
كشته شدن
افراد
وابسته به
صاحبان قدرت
و ثروت و
افرادى از
كشورهاى
فقير يكسان
است؟ گمان
نمىكنم
معتقد باشيد
كه كشتارها و
ترورهايى كه
توسط
اسراييل و يا
امريكا
انجام مىشود،
با اعمال
تروريستىاى
كه توسط بعضى
افراد
خشمگين
انجام مىشود،
به يك اندازه
محكوم شده
باشد.
كشورهاى
غربى مىتوانند
در مقابل يك
قتل، صد و يا
هزار نفر را
به قتل
برسانند و
پاسخ گو هم
نباشند.
در
همين جهانى
كه انديشهى
تساوى حقوق
زن و مرد را در
سر مىپروراند،
يك كشور
قدرتمند
غربى مىتواند
از سرنگونى
نظام كشورى
كه در جهت
منافع او
نباشد، سخن
بگويد و به
كودتا
مبادرت ورزد.
اما بعضى از
ملتها حق
ندارند،
براى آزادى
سرزمين
اشغال شدهى
خود مبارزه
كنند. اين
گونه مثالها
زياد هستند و
شما به راحتى
مىتوانيد
مصاديق آن را
در اطراف خود
مشاهده كنيد.
من
به عنوان يك
انسان هيچ
اعتمادى به
صداقت و
درستى اين
قانونگذاران
ندارم و به
عنوان يك زن
نيز آنها را
داراى
صلاحيت كافى
براى قانون
گذارى نمىشناسم.
چرا اگر يك زن
بخواهد،
نيمه برهنه
باشد،
بسيارى از
قوانين
لاييك از او
حمايت مىكنند.
اما اگر
بخواهد پوشش
اسلامى
داشته باشد،
عمل او تقبيح
مىشود و از
بعضى از حقوق
انسانى خود
محروم مىشود؟
سازمان
ملل به عنوان
پشتوانهى
اجرايى
معاهدات بينالمللى،
اجازهى
توليد سلاحهاى
كشتار جمعى
را به كشورها
نمىدهد و
اين ممانعت
البته صحيح
است (هر چند
بعضى كشورها
از جمله
اسراييل
استثنا
هستند و اگر
محكوم نيز
بشوند، حق «وتو»
از آنها
دفاع مىكند) .
از طرف ديگر،
همه مىدانيم
كه در جريان
جنگ عراق
عليه ايران، 5
هزار نفر از
مردم بىگناه
(غيرنظامى)
حلبچه، در
اثر بمباران
گازهاى
شيميايى
توليد شده در
كارخانههاى
اروپايى (توسط
صدام حسين) در
كمتر از چند
ساعت كشته
شدند. اما تا
كنون نه كسى
خونخواه
اين بىگناهان
بوده است و نه
كسى صاحبان
اروپايى اين
كارخانهها
را محكوم
كرده است، در
حالى كه
سازمانهايى
در غرب نه فقط
مدعى دفاع از
حقوق بشر
بلكه مدعى
دفاع از حقوق
حيوانات نيز
هستند.
اينها
از دلايلى
است كه سبب
عدم اعتماد
من و ديگران
به اين
كنوانسيونها
و اغراض
بانيان آن مىشود.
علاوه بر آن،
نهضتهاى
حامى زنان در
هر عصرى تابع
ايدئولوژى
حاكم بر آن
عصر بودهاند
و در اين
زمينه در
اصول ثابت و
معينى ريشه
ندارند، به
همين دليل هم
از ارايهى
نظريات صحيح
و جامع در
بارهى حقوق
انسانها و
زنان عاجز
هستند. البته
من قصد ندارم
بعضى از
نتايج مثبت
اين نهضتها
را ناديده
بگيرم و يا
ظلمى را كه در
طول تاريخ بر
زنان رفته
است، انكار
كنم. زنان
همواره مورد
ستم مضاعف
بودهاند; هم
به عنوان يك
انسان و هم به
عنوان يك زن
از حقوق خود
محروم بودهاند.
بنابراين،
لزوم پىگيرى
مسالهى رفع
تبعيض بين
انسانها و
بين زن و مرد
امرى ضرورى
است.
اما
آن چه مهم است
چگونگى رفع
تبعيض است.
البته پيش از
آن بايد روشن
شود كه چه كسى
مىتواند
بايدها و
نبايدها را
تعيين كند؟
چه كسى مىتواند
بگويد حق زن
چيست و اساسا
حق چيست؟ و چه
كسى مىتواند
بگويد
بهترين راه
براى تامين
اين منظور
چيست؟ مسلما
اگر انسانها
بدون درك
صحيح از
مسايل طبيعى
و فطرى به وضع
قوانين
بپردازند،
به ناچار
بايد به
آزمون و خطا
روى بياورند
و رسيدن به
نتايج مطلوب
نيز قطعى
نيست. در اين
ميان ممكن
است صورتهاى
ظاهرى تبعيض
از ميان
برود، اما
سعادت واقعى
انسان فراهم
نگردد.
به
عقيدهى من
جوامع
اسلامى كه
قرآن
راهنماى عمل
آنهاست،
مجبور
نيستند راهها
و تجارب
جوامع لاييك
را تجربه
كنند.
در
جوامع غربى
انسان هم خود
را فراموش
كرده است، هم
خداى خود را.
در دنياى غرب
تمام توجه
انسان به
دنياى حسى
مادى معطوف
شده است و از
درون بينى و
توجه به باطن
و خير خود
غافل شده است
و هدفى جز
چشيدن لذات
مادى براى
خود متصور
نيست. مجموعهى
تفكرات غرب
قادر به
ساختن هر چيز
عالى است،
مگر ساختن
انسان عالى.
اما
من يك زن
مسلمانم.
روزى 5 بار
نماز مىخوانم
و به عبوديتخود
در مقابل
خداوند
اقرار مىكنم.
اين عبوديت و
سجده در
مقابل
خداوند به
معنى اين است
كه خدا را
حاكم بر خود
مىدانم و
مطيع او هستم.
در اين
عبوديت
مطالب
ناگفتهى
بسيارى هست.
من اقرار مىكنم
كه خود را
محدود به اين
جهان نمىدانم
و معتقدم كه
زندگى من با
مرگ من پايان
نمىگيرد.
همان طور كه
در رحم بودم و
از امروز خود
خبر نداشتم،
از آيندهى
خود و چگونگى
زندگى در آن
جهان نيز خبر
ندارم. حال آن
كه خداوند
همهى
نيازهاى
انسان را مىداند
و هنگامى كه
جنينى
ناتوان است،
غذايش را
فراهم مىكند
و غذاى
روزهاى
ابتداى تولد
را قبل از
تولد آماده
مىسازد. اين
كار
سرافرازانه
حتى از مادر
نيز ساخته
نيست. پس من
نتيجه مىگيرم
كه او به من
آگاهتر است
و نسبتبه من
مهربانتر
است و
نيازهاى مرا
بهتر از من مىداند.
بنابر اين
حتما به من
اجازه مىدهيد;
قوانينى را
كه او برايم
وضع مىكند
بر قوانين
ساختهى
انسانها
مقدم بدارم.
من
در اين مبحث
در مورد مفاد
كنوانسيون و
نگرش آن به زن
و مرد سخن نمىگويم،
زيرا بسيار
از آن سخن
رفته است.
نگرش
كنوانسيون
به زن و مرد
تقريبا براى
همگان روشن
است. مفاد
كنوانسيون
بر اساس
تساوى كامل
زن و مرد،
بدون توجه به
تفاوتهاى
طبيعى، فطرى
و جنسى پايهريزى
شده است. در
اينجا سعى
مىكنم در
مورد نگرش
اسلام به زن و
مرد سخن
بگويم.
قرآن،
حقيقت انسان
را روح او
دانسته و بدن
را ابزار مىداند.
بدن را به خاك
نسبت مىدهد
و روح را كه
اصل استبه
خداوند
اسناد مىدهد.
«قل
الروح من امر
ربى» (1) از
نظر اسلام
روح مجرد است
و مذكر و مؤنث
ندارد. در دين
نيز سخن از
تزكيهى روح
است. اسلام از
حيث كمالات
انسان را به
دو جنس تقسيم
نكرده است،
در حالى كه در
تفكرات
الحادى
حقيقت انسان
همين بدن
اوست و بدن
نيز به دو شكل
مؤنث و مذكر
تقسيم شده
است.
موافقان
و مخالفان
اسلام همه
اعتراف مىكنند
كه قرآن كريم
در زمانى كه
زن نه در شرق و
نه در غرب هيچ
گونه ارزش و
حقى نداشت و
هم چون
بردگان
محسوب مىشد،
به احياى
حقوق زن
پرداخت و گامهاى
بلندى در اين
راه برداشت.
اروپاى
ليبرال تا
سال 1859 مالكيت
زن را مطلقا
حتى بر اموال
خويش نمىپذيرفت
و در دموكراتترين
انديشهها
نيز تا اواخر
قرن هجدهم،
زنان از
داشتن حق راى
محروم بودند.
اما
قرآن كريم در
راستاى
احياى منزلت
زن به عنوان
انسان و شريك
مرد در
انسانيت و
حقوق
انسانى، زن
بودن زن و مرد
بودن مرد را
به فراموشى
نسپرده است;
به عبارت
ديگر، قرآن
به زن و مرد
همان گونه مىنگرد
كه در طبيعت
هستند. از اين
رو ميان
فرمانهاى
قرآن و فرمانهاى
طبيعت
هماهنگى
كامل وجود
دارد و اين دو
كتاب بزرگ
الهى (كتاب
تشريعى قرآن
و كتاب
تكوينى
طبيعت) با يك
ديگر هماهنگ
هستند. قرآن
برخلاف بعضى
نظريات
تحقيرآميزى
كه در گذشته
وجود داشته (و
در ادبيات
جهان آثار
نامطلوبى به
جا گذاشته
است و زن را
عنصر گناه و
شيطان كوچك
مىپندارد)،
با كمال
صراحت در
آيات متعددى
مىفرمايد
كه زنان را از
جنس مردان و
از سرشتى
نظير مردان
آفريده است. (2)
در
اسلام، در
حركت انسان
به سوى خدا «سير
فى الخلق الى
الحق» هيچ
تفاوتى بين
زن و مرد وجود
ندارد. تفاوتها
فقط در حركت
از خدا به سوى
خلق (سير من
الحق الى
الخلق) است كه
آن هم ملاك
افتخار و
برترى مرد بر
زن نيست.
خداوند به هر
كسى نه به
ميزان
سرمايهى
او، بلكه به
ميزان تلاش
او پاداش مىدهد.
اسلام
برخلاف بعضى
آيينها كه
رابطهى
جنسى را عملى
پليد مىدانند،
ازدواج را
امرى مقدس
برمىشمارد
و دوست داشتن
زن را جزو
اخلاق انبيا
مىداند.
اسلام
زن را مقدمهى
وجود مرد نمىداند،
بلكه با
صراحت كامل
مىگويد كه
همه چيز براى
كمال انسان
خلق شده است.
اسلام مىگويد:
زن و مرد براى
يك ديگر
آفريده شدهاند;
«هن لباس لكم
و انتم لباس
لهن» . (3)
شايد
يكى از دلايل
گرايش زنان
غربى به
اسلام همان
انطباق
احكام اسلام
با روح و فطرت
انسانى بشر
باشد.
نيويورك
تايمز
درمقالهاى
مىنويسد: «اسلام
تغييرات
پويا را
تشويق مىكند
و مبارزه در
اسلام به نفع
حقوق زن يك
جريان قوى
است. اگر زنان
ثابت كنند كه
خداوند
طرفدار آنها
استحتى ضد
زنترين
مردها چنانچه
با خدا
باشند، در
مقابل زنان
زانو خواهند
زد و اين چيزى
است كه زنان
در اسلام به
دست مىآورند»
.
از
نظر قرآن نقش
انسان، چه زن
و چه مرد، در
هستى بهرهبردارى
براى رفاه
نيست، بلكه
نقش او خليفهى
خدا بودن و
بهرهبردارى
از هستى به
خاطر رشد است.
اگر هدف
انسان در
هستى، خوردن
و خوابيدن و
خوش بودن بود
نيازى به عقل
نبود كه عقل
در اين مسير
حتى مزاحم
نيز هست و
زنبورهاى
عسل كه نه با
عقل، بلكه با
غريزه كار مىكنند،
از انسان
خوشبختتر
بودند.
وجود
انسان از
موارد ذكر
شده بالاتر
است. انسان مىتواند
بالاتر از
عدالت، يعنى
ايثار و
بالاتر از
رفاه، يعنى
تكامل و
بالاتر از
تكامل، يعنى
رشد و فلاح را
به دست آورد.
انسان حتى مىتواند
از آزادى هم
بالاتر برود
و به مقام
عبوديت در
مقابل حق
برسد. اين است
آرمان نهايى
اسلام و قرآن.
مفاد
كنوانسيون
بر محور
ضرورت تساوى
و برابرى
زنان و مردان
در همهى
شؤون استوار
است. اين
ضرورت بر
مبناى
ناديده
گرفتن تفاوتهاى
طبيعى و
جنسيتى در
مقام قانونگذارى
پايه ريزى
شده است. شكى
نيست كه
امريكا و
كشورهاى
اروپايى در
عمل به مفاد
كنوانسيون،
به خصوص در
مواردى نظير
رفع محدوديتهاى
مربوط به
مسايل جنسى
قدمهاى
مؤثرى
برداشتهاند.
روابط آزاد
جنسى در اكثر
كشورهاى
غربى مورد
استقبال
قرار گرفت،
اما روابط
آزاد زن و مرد
در مدارس،
دانشگاهها
و اماكن
عمومى به
اقتضاى
غرايز جنسى،
تمايلات و
روابط جنسى
را به دنبال
داشت. نظريات
روانكاوى
بر اين حقيقت
تاكيد مىكند
كه در
اجتماعاتى
كه در روابط
جنسى آزاد
است، بسيارى
از احتياجات
روانى شكل
تمايلات
جنسى پيدا مىكند
و به صورت عطش
جنسى درمىآيد.
آمار و
مطالعات
متعدد
اجتماعى در
كشورهاى
اروپايى و
صنعتى ضمن
تاييد نظر
فوق نشان مىدهد
كه روابط
آزاد و برابر
در اغلب
موارد به
روابط
نامشروع
جنسى منتهى
شده است.
نشريهى
امريكايى «ريدرز
دايجست» در
سپتامبر 1996 در
اين باره
نوشت:
«هر
ساله 350 هزار
دختر نوجوان
امريكايى در
سنين 15- 19
سالگى، يعنى
در دورهى
دبيرستان،
به سبب
ارتباطهاى
نامشروع
جنسى آبستن
شده و
فرزندان
غيرقانونى
خود را به
دنيا مىآورند.
شكى
نيست كه آمار
كلى كه شامل
افراد سنين
مختلف و
افرادى كه از
حاملگى
جلوگيرى مىكنند
و كسانى كه
جنين خود را
سقط مىكنند
مىشود،
بسيار افزونتر
از اين است.
طبق يك
بررسى، آمار
نوزادان
نامشروع در
سوئد از 17
درصد در سال 1970
به 51 درصد در
سال 1988 افزايش
يافته است. به
طور كلى مىتوان
نتايج روابط
آزاد جنسى را
به صورت زير
نشان داد:
روابط
آزاد زن و مرد;
روابط
نامشروع
جنسى;
خانوادههاى
نامشروع پيش
از ازدواج (كنكو
بيناژها) ;
حاملگى
ناخواسته و
سقط جنين;
اولاد
نامشروع و
عقدهاى;
خانوادههاى
تك سرپرست;
فرزندان
پرورشگاهى;
روسپى گرى;
بيمارىهاى
مقاربتى.
قابل
توجه اين كه
بانيان
كنوانسيون و
نويسندگان
اعلاميهى
پكن كه خود
زمينهى
روابط آزاد
جنسى را
فراهم كرده و
به طور مكرر
مخالفتخود
را با
ممنوعيتسقط
جنين ابراز
مىدارند،
در موارد
متعدد از
جمله در مادهى
97 و 106 اعلاميهى
پكن، سقط
جنين را
تهديدى بزرگ
براى جان
شمار عظيمى
از زنان
دانسته و آن
را نشانهى
مسالهاى
خطرناك در
بهداشت
عمومى معرفى
مىكنند.
«موناشارن»
امريكايى مىگويد:
«آزادى زنان
براى ما
افزايش
درآمد،
سيگار ويژهى
زنان، حق
انتخاب براى
تنها زيستن و
تشكيل
خانوادهى
يك نفره،
ايجاد مراكز
بحران
تجاوز،
اعتبارات
فردى، عشق
آزاد و زنان
متخصص
بيمارىهاى
زنان را به
ارمغان
آورد، ليكن
در ازاى آن،
چيزى را به
غارت برد كه
خوشبختى
بسيارى از
زنان در گروى
آن مىباشد و
آن وجود همسر
و خانواده
است» . (4)
اصل
كلى حاكم بر
كنوانسيون
رفع تبعيض از
زنان طبق
تعريف مادهى
1 آن تساوى و
تشابه كامل
زن و مرد از
جميع جهات
است. اين اصل
غيرقابل
خدشه بوده و
هرگونه
تمايز،
استثنا و
محدوديتبراساس
جنسيت،
تبعيض محسوب
مىشود و
بايد از بين
برود.
بدون
شك از نظر دين
مبين اسلام،
زن و مرد از
نظر روح و
جوهر انسانى
يكسان هستند
و تفاوتى بين
آنها وجود
ندارد. زن و
مرد در
خانواده و
اجتماع و در
رابطه با يك
ديگر به
عنوان مكمل
يك ديگر
داراى نقشهاى
متفاوت
هستند و با
توجه به
تفاوت نقشها،
تفاوتهايى
در حقوق آنها
وجود دارد.
البته در
اسلام اين
تفاوتها
دليل برترى
زن يا مرد
نيست، بلكه
بر اساس نقش و
نياز هر كدام
بوده است تا
در نهايتبتوانند
به سوى هدف
غايى انسان
كه همان رشد و
فلاح مىباشد،
حركت كنند.
بنابراين،
مبناى وضع
قوانين در
اسلام توجه
به حقوق فطرى
و انسانى فرد
مىباشد و
عدم تشابه
حقوق به
معناى بىعدالتى
نيست، بلكه
بر مبناى
عدالت است.
بررسى
اجمالى مفاد
كنوانسيون
نشان مىدهد
كه اين مواد
با بعضى از
اصول مسلم
اسلام مانند
حجاب كه به زن
اجازه مىدهد،
بر مبناى فكر
و توانايى
خود در
اجتماع حاضر
شود، نه بر
مبناى سكس و
زيبايىهاى
جسمى، تقدس و
مبنايى بودن
اصل
خانواده،
تاكيد بر نقش
مادرى و
همسرى زن در
كنار نقشهاى
ديگر و البته
قبل از آن،
لزوم حمايت
مرد و زن از
ساختار
خانواده و
حمايت مرد از
زن و فرزندان
از جميع
جهات، مقدس
شمردن امر
ازدواج و
حرمت روابط
نامشروع و
حرمت روابط
مردان و زنان
با همجنس
خود، در تضاد
كامل است.
به
طور كلى طبق
بررسىهاى
محققان
اسلامى بين
احكام
اسلامى و
مفاد
كنوانسيون
در موارد زير
مغايرت وجود
دارد:
1.
حجاب 2. ازدواج
3. اجازهى پدر
در ازدواج 4.
ازدواج با
غير مسلمان 5.
ازدواج موقت 6.
تعدد ازدواج 7.
طلاق 8. فسخ
نكاح 9. عده 10.
نشوز 11. انواع
تابعيت 12. سن
بلوغ 13.
اختلاط زن و
مرد در جامعه
14. رضاع 15. ارث 16.
ديه 17. مجازات
زنا 18. قصاص 19.
قتل و جنايت
توسط والدين
20. ولايت مرد
بر همسر و
فرزند 21. ورزش
در ميادين
بينالمللى 22.
ولايت و
امامت 23.
قضاوت 24. جهاد 25.
امامت جماعت
26. نفقه و
مهريه 27.
تمكين 28.
الگوى
پذيرفته شدهى
خانواده 29.
حرمت ازدواج
با محارم و... .
البته
بررسى دقيق
اصول و فروع
احكام مىتواند
تعداد موارد
متفاوت را
تغيير دهد. در
يك بررسى كه
توسط محققان
مسلمان به
عمل آمده
چنين نتيجه
گرفته شده كه
مواد زير:
مادهى
1، مادهى 2 (بندهاى
2، 3، 4، 5 و 7)،
مادهى 3،
مادهى 4 (بند 1)،
مادهى 5 (بند 1)،
مادهى 7 (بند 2)،
مادهى 9،
مادهى 10 (بند 3
و 4)، مادهى 11 (بند
2)، مادهى 13،
مادهى 14 (بند 2
و 5)، مادهى 15 (بند
2 و 3) و مادهى 16 (بند
1، 2، 3، 4، 5 و 7) با
بيش از 114 مورد
از قوانين و
احكام
اسلامى و
قوانين
جمهورى
اسلامى
ايران
مغايرت
دارند و
البته بعضى
از اين احكام
مانند ارث،
شهادت،
حجاب، ديه،
قصاص، طلاق و
ولايت مرد بر
خانواده از
ضروريات،
قرآنى است.
لازم
به ذكر است كه
دول اسلامى
عمدتا نسبتبه
مواد 2 ، 5 ، 15 ، 16 و 29
بيش از مواد
ديگر اعلام
تحفظ كردهاند.
بديهى
است كه بررسى
دقيق مغايرتهاى
مفاد
كنوانسيون
با احكام
اسلامى در
اين مقاله
نمىگنجد.
پىنوشتها:
1.
اسراء / 85.
2.
نساء / 1.
3.
بقره / 178.
4.
كتاب نقد، ش 17،
به نقل از
دكتر مرضيه
صديقى،
نگاهى به
روند جهانى
جنبش زنان و
موقعيت زن در
جمهورى
اسلامى
ايران.